طراحي مدل فرضي زيستي_ رواني _ اجتماعي سازگاري با بيماري ديابت نوع
طراحي مدل فرضي زيستي_ رواني _ اجتماعي سازگاري با بيماري ديابت نوع I؛ سعیده بزازیان؛ رساله دكتري تخصصي روانشناسي سلامت. دانشگاه تهران، 1388.
ديابت به عنوان يك بيماري مزمن مستلزم مديريت شخصي بيماري است. الزامات خاص بيماري به علت نياز به كنترل جدي، با زندگي روزمره تداخل مي يابد. با توجه به تكاليف تحولي خاص دوره نوجواني و جواني، بيماريهاي مزمن توان بالقوه تاثير معنادار بر اين فرايند تحولي و انتقال به بزرگسالي را دارند. بنابراين، مديريت شخصي بيماري در نوجوانان و جوانان پيچيده تر خواهد بود. پژوهش حاضر با هدف طراحي و آزمون مدل زيستي- رواني- اجتماعي سازگاري با بيماري ديابت نوع I در نمونه اي به حجم 300 نفر( 172 دختر، 128 پسر) از بيماران عضو انجمن ديابت ايران انجام شد.
شركت كننده ها مقياس دلبستگي هازن و شيور(1987؛ بشارت،1384 ) پرسشنامه كوتاه ادراك بيماري(بردبنت و همكاران، 2006)، مقياس مقابله با موقعيت هاي استرس زا )كالس بيك و همكاران، 2003)، مقياس كيفيت زندگي بوير و ارپ،( 1997 ، زير مقياس بهزيستي روانشناختي پرسشنامه سلامت رواني( بشارت، 1387) و پرسشنامه محقق ساخته تبعيت از درمان را تكميل كردند. هموگلوبين گليكوزيله(HbA1c) از نتايج آخرين آزمايش بيماران استخراج شد. داده ها با استفاده از روشهاي توصيفي و مدل يابي معادلات ساختاري مورد تحليل واقع شدند. ابتدا مدلهاي ساده به تفكيك متغيرها طراحي و آزمون شدند، سپس با توجه به نتايج حاصل از مدلهاي مذكور، مدلهاي نهايي طراحي و بر پايه شواهد پژوهشي با اصلاحات و تعديل هاي مناسب مورد آزمون قرار گرفتند. يافته هاي حاصل از مدلهاي نهايي حاكي از آن هستند كه سه سبك دلبستگي از طريق ادراك بيماري و راهبردهاي مقابله با سازگاري با بيماري ديابت رابطه دارند. به بيان ديگر، افراد داراي سبك دلبستگي ايمن با ادراك مناسب از بيماري و استفاده از راهبرد مقابله تكليف محور، سازگاري بهتري را با بيماري دارند. اما توام بودن ادراك نادرست از بيماري با كاربرد وسيع راهبردهاي مقابله هيجان محور و اجتنابي كه منبعث از سبك دلبستگي اجتنابي و دوسوگرا هستند، مي تواند به عدم سازگاري با بيماري منتهي شود. مدلهاي طراحي شده به دليل برخورداري از سازه ها و متغيرهاي مناسب و جامع كه مباني نظري يكپارچه و منسجم دارند، و نيز به دليل ارتباط دروني نيرومند بين آنها از لحاظ تعريف مفهومي و اندازه گيري درصد قابل توجهي از واريانس سازگاري را تبيين كردند. در اين پژوهش آزمون مدلهاي مذكور براي اولين بار، نشان داد كه اين مدل در حوزه بيماري ديابت نوع I تبيين كننده سازگاري بيماران است. بر اين اساس، بر شواهد علمي مبتني بر موثر بودن سبكهاي دلبستگي در سازگاري با بيماريهاي مزمن افزوده مي شود. نتايج اين پژوهش مي تواند در برنامه ريزي هاي پيشگيرانه و شناسايي افراد در معرض خطر عدم سازگاري با بيماري و طراحي مداخلات درماني روانشناختي مناسب مفيد باشد.
واژه هاي كليدي: ديابت نوع I، دلبستگي، مقابله، ادراك بيماري، سازگاري، كيفيت زندگي، HbA1c ، بهزيستي روانشناختي، تبعيت از درمان.
سلام