باقریان، رضا( 1386). بررسي اكتشافي متغيرهاي پيش بيني كننده افسردگي پس از سكته قلبي

بررسي اكتشافي متغيرهاي پيش بيني كننده افسردگي پس از سكته قلبي؛ رضا باقريان سرارودي؛ رساله دکتری روانشناسی سلامت؛ دانشگاه تهران؛ استاد راهنما: بیژن گیلانی؛ فروردین ماه 1386.

مقدمه: افسردگي پس از سكته قلبي كه در بيماران MI بسيار شايع مي باشد، پيامدهاي ناگوار متعددي براي اين بيماران به همراه دارد. اين اختلال روانشناختي يك عامل خطرساز بسيار مهم و مستقلي در افزايش مرگ و مير و كاهش كيفيت زندگي بيماران پس از سكته قلبي است. معهذا، سئوالات بسياري در مورد سبب شناسي و عوامل خطرساز اين نوع افسردگي بي پاسخ مانده است. به علاوه تعيين متغيرهاي پيش بيني كننده اين اختلال به منظور شناسائي بيماران در خطر از اهميت ويژه اي برخوردار است. هدف از اين پژوهش اكتشاف و تعيين متغيرهاي پيش بيني كننده روانشناختي، كارديولوژيك و جمعيت شناختي در پيش بيني افسردگي پس از سكته قلبي مي باشد.

روش: 176 بيمار سكته قلبي بين سن 32 تا 82 سال كه پي در پي با تشخيص قطعي MI طي 5 ماه اول سال 1385 در يكي از بيمارستانهاي مجهز به CCU شهر اصفهان بستري شدند با در نظر گرفتن معيارهاي ورود و خروج انتخاب گرديدند و در حين بستري به عنوان ارزيابي خط پايه مورد ارزيابي چندگانه روانشناختي و طبي قرار گرفتند. در جمع آوري داده هاي خط پايه از مقياسهاي شخصيت تيپD ، ادراك بيماري، حمايت اجتماعي جند وجهي، كنترل شخصي، رويدادهاي زندگي، پرسشنامه اطلاعات جمعيت شناختي و طبي و اكوكارديوگرافي يا آنژيوگرافي (به منظور تعيين عملكرد بطن چپ قلب) استفاده شد. سپس سه ماه پس از ترخيص (مرحله پيگيري) افسردگي در اين بيماران با استفاده از مقياس افسردگي بك براي مراقبتهاي اوليه (BDI-PC)، ويژه ارزيابي افسردگي در بيماران جسمي، ارزيابي شد. داده هاي بدست آمده در خط پايه و پيگيري مقطع سه ماه پس از ترخيص با استفاده از روش رگرسيون لجستيك مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.

نتايج: يافته هاي نشان داد كه 9/44% بيماران در سه ماه بعد از ترخيص دچار افسردگي باليني شدند. همچنين نتايج اين پژوهش نشان داد كه متغيرهاي عاطفه منفي(254/1OR= ، با فاصله اطمينان 342/1-171/1 و 01/0< P )، شدت سكته قلبي ادراك شده(098/1OR= ، با فاصله اطمينان 140/1-058/1 و 01/0< P )، حمايت اجتماعي ادراك شده(93/0OR= ، با فاصله اطمينان 969/0-894/0 و01/0< P ) و عملكرد بطن چپ (LVEF) ( 47/2OR= ، با فاصله اطمينان 0604/6 - 0073/1 و 05/0 P<) در پيش بيني افسردگي پس از MI، سهم معنادار داشتند. به علاوه يافته ها نشان داد كه مدل بدست آمده داراي روائي پيش بين 66/84% با حساسيت 75/79% و ويژگي 66/88% در متمايز ساختن بيماران با خطرپذيري بالا از بيماران با خطرپذيري پائين براي ابتلا به افسردگي پس از سكته قلبي مي باشد.

نتيجه گيري: به نظر مي رسد بروز افسردگي به دنبال سكته قلبي عمدتا ناشي از تركيبي از عوامل روانشناختي و پيامدهاي كارديولوژيك اين بيماري است. اين يافته كه اختلال در عملكرد بطن چپ (LV) با افزايش خطر بروز افسردگي پس از سكته قلبي ارتباط دارد يك دستاورد جديدي است كه ضمن تحريك حس كنجكاوي علمي در بررسي نقش فعاليت سيستم عصبي- هورموني يا افزايش سايتوكاينهاي التهابي همراه اختلال در عملكرد بطن چپ، مي تواند منطق مناسبي براي بررسيهاي دقيق تر در مورد تاثير LVEF در نقش پيش آگهي دهنده افسردگي باشد. با توجه به قابل ارزيابي بودن متغيرهاي اكتشافي در پيش بيني افسردگي پس از سكته قلبي در اين مطالعه، به نظر مي رسد امكان شناسائي و تعيين بيماران در خطر اين نوع افسردگي وجود دارد. بنابر اين با استفاده از يك روش ارزيابي مشتمل بر متغيرهاي اكتشافي در اين مطالعه مي توان از بروز افسردگي در بيماران پس از سكته قلبي پيشگيري به عمل آورد.

صلواتی ، مژگان( 1386). طرح‌واره‌هاي غالب و اثربخشي طرح‌واره‌‌ درماني در بيماران زن مبتلا به اختلال ش

طرح‌واره‌هاي غالب و اثربخشي طرح‌واره‌‌ درماني در بيماران زن مبتلا به اختلال شخصيت مرزي؛ مژگان صلواتي؛ رساله دکتری روانشناسی بالینی؛ انستیتو روانپزشکی تهران؛ استاد راهنما: دکتر یزدان دوست؛ آبان 1386.

هدف‌های پژوهش حاضر عبارت از بررسي طرح واره‌هاي غالب و اثربخشي طرح‌واره درماني در بيماران زن مبتلا به اختلال شخصيت مرزي است. به منظور دستيابي به اين هدف‌ها، در ابتدا بر روي يك گروه نمونه‌ي 40 نفري بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي كه توسط SCID-II بررسي شده بودند، پرسشنامه‌هاي YSQ، TPI، YCI و YRAI اجرا شد. سپس، طرح‌واره‌هاي غالب، ريشه‌های والديني اين طرح‌واره‌ها و سبك‌هاي مقابله‌اي بيش‌جبران و اجتنابي اين گروه مشخص گرديد. در مرحله‌ي بعد، شش بيمار از اين گروه به منظور ورود به طرح‌واره درماني انتخاب و پس از تكميل رضايت‌نامه درمان، به منظور تعيين خط پايه BPDSI، BPD Checklist، BAI، BDI-II و GAF تکمیل کردند. درمان براساس بسته‌ي درماني يانگ (2005) اجرا شد و از راهبردهاي شناختي و تجربه‌گرايانه به منظور تعديل طرح‌واره‌ها استفاده شد. همچنين، در طول درمان راهبرد فرزندپروري مجدد محدود شده مورد توجه قرار گرفت. ابزارهاي BPDSI در جلسات خط پايه، شانزدهم، پس آزمون و پيگيري، BPD Checklist در جلسات خط پايه، در پايان هر ماه و در پيگيري، BDI-II و BAI هر جلسه‌ و GAF در جلسات خط پايه، جلسات فرد، پس‌آزمون و پيگيري اجرا شد. نتايج نشان داد كه طرح‌واره درماني موجب كاهش معني دار نمرات علايم اختلال شخصيت مرزي به جز تكانش‌گري و احساس تهي بودن مي‌شود و در مورد خشم نیز تأثير اندکی در درمان کوتاه مدت دارد. همچنين، طرح‌واره درماني موجب تعديل طرح‌واره‌هاي غيرانطباقي در پنج مورد از بيماران گرديد. در نهایت، نتیجه گرفته شد، اگر چه طرح‌واره درماني در كاهش علايم اختلال شخصيت مرزي بيماران زن موثر است، اما به منظور دستیابی به اهداف درمانی، نياز به درمان بلند مدت است.

پور شریفی، حمید(1386). تاثیر مصاحبه‌ي انگیزشی بر بهبود شاخص‌های سلامت در افراد مبتلا به دیابت نوع دو

تاثیر مصاحبه‌ي انگیزشی بر بهبود شاخص‌های سلامت در افراد مبتلا به دیابت نوع دو؛ حميد پورشريفي؛ رساله دكتري روانشناسي سلامت؛ دانشگاه تهران؛ استاد راهنما: رضا زمانی؛ مهر ماه 1386.

به منظور بررسي اثربخشي مصاحبه‌ي انگيزشي گروهي و آموزش گروهي شناختي- رفتاري در تغيير رفتار افراد مبتلا به ديابت نوع دو، در زمينه‌ي كنترل قند خون، كاهش وزن، بهزيستي، كيفيت زندگي و مراقبت از خود، از ميان مراجعان انجمن ديابت ايران و انستيتو غدد و متابوليسم، 93 بيمار مبتلا به ديابت نوع دو انتخاب شدند. سنجش در سه مرحله انجام پذيرفت؛ خط پايه يا پيش‌آزمون، دو هفته بعد از آخرين جلسه‌ي مداخله، و 9 هفته بعد از آخرين جلسه‌ي مداخله. شركت‌كنندگان به طور تصادفي به گروه‌هاي مصاحبه‌ي انگيزشي (30 نفر)، آموزش گروهي‌ شناختي- رفتاري (26 نفر) و كنترل (37 نفر) اختصاص يافتند. ميان گروه‌هاي پژوهش از نظر ويژگي‌هاي خط پايه (سن، سابقه‌ي ديابت، جنسيت، آمادگي تغيير، الگوهاي شخصي و شاخص‌هاي پيامد) تفاوتي ديده نشد. براي هر كدام از مداخله‌ها، چهار جلسه‌ي گروهي به مدت 90 دقيقه توسط روانشناس واحدي برگزار شد. شاخص‌هاي پيامد عبارت بودند از HbA1c، و BMI ، بهزيستي و كيفيت زندگي، و مراقبت از خود.

نتايج نشان داد كه در گروه مصاحبه‌ي انگيزشي در مقايسه با گروه كنترل، ميانگين BMI، به طور معناداري پايين‌تر بود؛ همچنين ميانگين كيفيت زندگي و نيز ميانگين مراقبت از خود (در زمينه‌ي ورزش) به طور معناداري بالاتر بود. در مداخله‌ي آموزش گروهي شناختي- رفتاري در مقايسه با گروه كنترل، ميانگين BMI، به طور معناداري پايين‌تر بود؛ همچنين ميانگين بهزيستي، و نيز ميانگين مراقبت از خود (در زمينه‌ي رژيم غذايي به طور معناداري بالاتر بود. در نهايت، در مداخله‌ي مصاحبه‌ي انگيزشي گروهي، در مقايسه با آموزش گروهي شناختي- رفتاري، ميانگين HbA1c به طور معناداري پايين‌تر بود، و ميانگين مراقبت از خود (در زمينه‌ي رژيم غذايي)، به طور معناداري بالاتر بود.

بر اساس يافته‌هاي پژوهش به نظر مي‌رسد در بيماران ديابت نوع دو، مصاحبه‌ي انگيزشي به شكل گروهي آن مي‌تواند به عنوان مداخله‌اي موثر، شاخص توده‌ي بدن، كيفيت زندگي، و مراقبت ازخود (در زمينه‌ي ورزش) را بهبود بخشد، آموزش گروهي شناختي- رفتاري مي‌تواند به عنوان مداخله‌اي موثر، شاخص توده‌ي بدن، بهزيستي، شاخص كلي مراقبت از خود، و مراقبت از خود (در زمينه‌ي رژيم غذايي) را بهبود بخشد، و مداخله‌ي مصاحبه‌ي انگيزشي گروهي، بهتر از آموزش گروهي شناختي- رفتاري، مي‌تواند HbA1c و مراقبت ازخود (در زمينه‌ي رژيم غذايي) را بهبود بخشد.

زرانی، فریبا( 1386). اثر‌بخشی مدل IMBبر میزان پیروی بیماران قلبی– عروقی تحت عمل بای پس (CABG)

اثر‌بخشی مدل IMBبر میزان پیروی بیماران قلبی– عروقی تحت عمل بای پس (CABG)؛ فریبا زرانی؛ رساله دکتری روانشناسی سلامت؛ دانشگاه تهران؛ استاد راهنما: رضا زمانی؛ اسفند 1386.

پیروی از توصیه های بهداشتی و درمانی در بیماری های مزمن از مشکلات عمده حوزه سلامت محسوب می شود و ارتقاء پیروی بیماران همواره از دغدغه‌های متخصصان این حوزه بوده است. بر این اساس نظریه های متعددی مطرح شده اند که از این میان مدل اطلاعات _ انگیزش _ مهارت های رفتاری (IMB) الگویی جامع برای ارتقاء پیروی ارائه می‌دهد. پژوهش حاضر اثر بخشی مدل IMB بر میزان پیروی بیماران قلبی _ عروقی تحت عمل جراحی بای پس (CABG) را بررسی نموده است و رابطه متغیرهای روانشناختی (افسردگی، اضطراب، استرس) را با پیروی این بیماران سنجیده است. از میان بیماران قلبی _ عروقی که طی مدت مطالعه در پنج بخش جراحی مرکز قلب تهران جهت انجام عمل جراحی CABG بستری بودند، تعداد 152 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه ازمایشی (77N= ) و کنترل (75 N=) جایگزین شدند. افراد گروه نمونه اکثراً مرد (6/81% مرد، 4/18% زن) ومتاهل (98% متاهل، 2% مجرد)بودند و دردامنه سنی 40 تا 65 سال با میانگین 15/53 سال وانحراف استاندارد 87/11 سال قرار داشتند. سنجش در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون (1 ماه بعد) و پیگیری (3 ماه بعد) با استفاده از پرسشنامه های اطلاعات جمعیت شناختی؛ پرسشنامه اطلاعات _ انگیزش _ مهارتهای رفتاری مرتبط با پیروی بیماران قلبی (HPAIMBS)؛ مقیاس افسردگی و اضطراب بیمارستانی (HADS)؛ مقیاس استرس ادراک شده (PSS)؛ مقیاس پیروی کلی (GAS) و پیروی اختصاصی (SAS) صورت گرفت. گروه آزمایشی، مداخله بر اساس مدل IMB را طی یک جلسه 120 دقیقه ای در گروه های 5 نفره دریافت کردند و گروه کنترل از مداخلات معمول بیمارستانی به همراه مشاوره‌ی حمایتی روانشناس برخوردار بودند. نتایج نشان داد در گروهی که مداخله IMB را دریافت کردند، میزان پیروی کلی و اختصاصی به طور معنا‌دار بیشتر از گروه کنترل بود. متغیرهای روانشناختی مورد نظر همبستگی منفی و معنا‌دار با پیروی کلی و اختصاصی نشان دادند. همچنین روابط درونی مولفه های مدل IMB با استفاده از روش تحلیل مسیر بررسی شد و نتایج نشان داد که در پیروی کلی، اطلاعات با انگیزه و انگیزه با مهارت های رفتاری مرتبط است و از این طریق پیروی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در پیروی اختصاصی، علاوه بر این که انگیزه واسطه ارتباط اطلاعات با مهارت های رفتاری است، خود مستقیما بر پیروی اثر دارد. بر اساس یافته های پژوهش حاضر، به نظر می رسد مداخله کوتاه مدت بر اساس مدل IMB که تاکید بر افزایش اطلاعات، تقویت انگیزه و بهبود مهارت های رفتاری در رابطه با پیروی از توصیه‌های پزشک دارد می تواند میزان پیروی را در بیماران قلبی _ عروقی ارتقاء دهد. همچنین وضعیت روانشناختی بیماران (افسردگی، اضطراب، استرس) بر پیروی آنها از توصیه های درمانی و اثر بخشی مداخله اثر‌گذار است و می بایست در مداخلات ویژه ارتقا‌ی پیروی بیماران قلبی _ عروقی مورد توجه قرارگیرد


سوالات امتحانی روان شناسی عمومی

بزودی

کارشکی، حسین( 1387). «انقش الگوهای انگیزشی و ادراکات محیطی در یادگیری خودتنظیمی ....

نقش الگوهای انگیزشی و ادراکات محیطی در یادگیری خودتنظیمیدانش آموزان پسر پایه سوم دبیرستانهای شهر تهران؛ حسین کارشکی؛ رساله دکتری روانشناسی تربیتی؛ دانشگاه تهران؛ استاد راهنما: دکتر خرازی؛ فروردین ماه 1387.

هدف این پژوهش، بررسی رابطه بین ادراکات محیطی، باورهای انگیزشی و یادگیری خودتنظیمی از طریق یک الگوی علًی است. بدین منظور نمونه ای به حجم 685 آزمودنی، از بین دانش آموزان پایه سوم دبیرستانهای نظری شهر تهران با روش نمونهگیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. پرسشنامه ادراکات محیطی خانوادگی گرونلیک، دسی و ریان (1997)، پرسشنامه ادراک فعالیتهای کلاسی جنتری و همکاران (2002 )، اهداف پیشرفت میدگلی و همکاران (1998)، خودکارآمدی و یادگیری خودتنظیمی پینتریچ و دی گروت (1990) به روش گروهی توسط آزمودنیها تکمیل شد. اعتبار و روایی پرسشنامه های مذکور احراز شد. نتایج اجرای همبستگی پیرسون نشان داد که تمام مولفه های ادراکات محیطی خانوادگی (پذیرش و حمایت خودمختاری پدر و مادر)، ادراکات فعالیتهای کلاسی (انتخاب، لذت، علاقه و چالش)، باورهای انگیزشی (اهداف تبحری، عملکردی رویکردی، عملکردی اجتنابی و خودکارآمدی) و یادگیری خودتنظیمی(راهبردهای شناختی، فراشناختی و مدیریت منابع) ، دو به دو با هم همبستگی دارند (01/0p<). با اجرای الگوی معادلات ساختاری برای آزمون رابطه ادراکات محیطی خانوادگی و مدرسه ای با راهبردهای خودتنظیمی از طریق متغیر میانجی باورهای انگیزشی مشخص شد که الگوی پیشنهادی از برازش خوبی برخوردار است و یادگیری خودتنظیمی به خوبی از طریق باورهای انگیزشی، و ادراکات محیطی پیش بینی و نبیین شده است (97/0 GFI= و 044/0RSMEA=). تمام ضرایب مسیر الگوی پیشنهادی نیز معنادار بود (01/0p<).

کلیدواژه ها: ادراکات محیطی خانوادگی، ادراکات فعالیتهای کلاسی، باورهای انگیزشی، جهت گیری های هدفی، خودکارآمدی و یادگیری خودتنظیمی

 

عسگری، علی( 1387). تبیین مدلی برای پیشرفت تحصیلی بر پایه مدل کار آدمی

تبیین مدلی برای پیشرفت تحصیلی بر پایه مدل کار آدمی؛ علی عسگری؛ رساله دکتری روانشناسی تربیتی؛ دانشگاه تهران؛ استاد راهنما: حیدر علی هومن و محمود قاضی طباطبایی؛ تیر ماه 1387.

با هدف تبیین مدلی دانش‎آموز محور برای پیشرفت تحصیلی، بر اساس تئوری مدل کار آدمی(MOHO)، که امکان مداخله‎های درمانی را در سطوح مختلف برای والدین، مربیان، مشاوران و اولیاء مدارس فراهم آورد و بر خلاف مدل‎های قبلی، افزون‎بر جامعیت بخشیدن به متغیرهای پیش‎بینی‎کننده پیشرفت‎تحصیلی، مبتنی بر مبنای نظری واحد و نیز پیونددهنده دو حوزه کاردرمانی و روان‎شناسی تربیتی باشد، اين پژوهش بر پایه مدلسازی معادلات ساختاری بر روی دانش‎آموزان دختر و پسر راهنمایی تحصیلی شهر تهران در دو مرحله مقدماتی و پایانی (جمعاً 617 دختر، 669 پسر) انجام شد. ابزار پژوهش را مقیاس محقق‎ساخته خرده‎نظامهای مدل‎کار آدمی برای اندازه‎گیری دو خرده‎نظام اراده و خوگیری، زیرمقیاس محیط از مقیاس خودارزیابی‎کاری (OSA؛ بارون و دیگران،2003)، برای اندازه‎گیری ویژگیهای محیط فیزیکی و اجتماعی، آزمون توانشهای سه‎گانه (استرنبرگ،1997)، برای اندازه‎گیری مؤلفه ذهنی خرده‎نظام ظرفیت‎عملکرد، و آزمون محقق‎ساخته پیشرفت تحصیلی (در چهار درس ریاضی، علوم، فارسی و انگلیسی) تشکیل می‎داد. نتایج مرحله مقدماتی منجر به رواسازی و اعتباریابی مقیاس خود‎ارزیابی‎کاری و نیز توسعه مقیاسی معتبر و روا برای اندازه‎گیری خرده‎نظامهای مدل‎کار آدمی متناسب با ویژگیهای سنی، روانی و اجتماعی جامعه مورد مطالعه شد. نتایج مرحله پایانی نشان داد که مؤلفه‎های علائق‎، ارزشها و علیت شخصی، از خرده‎نظام اراده، و مؤلفه‎های عادتها و نقشها از خرده‎نظام خوگیری از طریق میانجی‎گری محیط فیزیکی و اجتماعی، و خرده‎نظام ظرفیت عملکرد به گونه مستقیم بر پیشرفت تحصیلی تأثیر می‎گذارد. به گونه‎ای که با افزایش و توانمندشدن مؤلفه‎ها در محیط مناسب فیزیکی و اجتماعی، پیشرفت تحصیلی بهبود می‎یابد. سایر مدل‎های رقیب، با داده‎ها برازش نداشت. نتایج تحلیل‎نیمرخ نشان داد که دختران در همه مؤلفه‎های مدل‎کارآدمی نمره بالاتری نسبت به پسران به دست آوردند. اما الگوی ساختار عاملی آنها برپایه مدل ساختاری چندگروهی تفاوت نداشت. برپایه این مدل، مشاوران، روان‎شناسان و مربیان‎ پرورشی مدارس می‎توانند مشکلاتی را که بر رفتار کارکردی یا انطباقی دانش‎آموزان تأثیر می‎گذارد در هر یک از حوزه‎‎های عملکرد کاری که تحت‎تأثیر عوامل روانی، اجتماعی و فیزیکی محیط قرار دارد، شناسایی کنند و طرح مداخله‎ای مناسب با آن را به منظور بهبود پیشرفت تحصیلی تدوین نمایند. چارچوب حاصل از این مطالعه منجر به تدوين يک مدل تجربي و علّي به منظور توسعه تئوري مدل کار آدمي در حوزه روان‏شناسي پرورشی به گونه کلي، و در زمينه پيشرفت تحصيلي، به گونه اختصاصي شد و زمینه بهبود و افزایش پیشرفت تحصیلی را از طریق روشهای نسبتاً ساده‎ کاردرمانی فراهم آورد تا نسبت به روشهای رایج مشاوره و درمانگری با سهولت بیشتر و هزینه و زمان کمتری انجام شود.

کلیدواژه ها:

پیشرفت تحصیلی، مدل کار آدمی، روانشناسی تربیتی، مدلسازی معادلات ساختاری

حسن‌‌آبادی حمید رضا( ۱۳۸۷). اثر­های افتراقی شیوه­های ارائه مطالب و نقش تفاوت­های شناختی فردی بر ...

 اثر­های افتراقی شیوه­های ارائه مطالب و نقش تفاوت­های شناختی فردی بر اثربخشی و کارایی آموزش در محیط­های یادگیری چندرسانه­ای. حمید رضا حسن ابادی. رساله دکتری روانشناسی تربیتی. دانشگاه تهران. استاد راهنما: دکتر زهره سرمد. دی ماه ۱۳۸۷. 

مطالعه حاضر اصول طراحی­ آموزش چندرسانه­ای با هدف افزایش یادگیری معنادار مورد بررسی قرار گرفتند. در محیط­های چندرسانه­ای دربرگیرندة منابع چندگانه اطلاعات نظیر واژه­ها و تصویرها، یادگیری معنادار زمانی اتفاق می­افتد که یادگیرنده اطلاعات مناسب را انتخاب کند، این اطلاعات را در یک الگوی منسجم سازماندهی کند، و این الگوی ساخته شده را با دانش مناسب موجود یکپارچه سازد. حافظه کاری نقش اساسی در فرایندهای انتخاب، سازماندهی و یکپارچه­سازی اطلاعات ایفا می‌کند، زیرا حافظه کاری بخش فعال سامانه شناختی انسان است که پردازش کنترل شده در آن انجام می‌گیرد. فرض بر این بود که حافظه­کاری یادگیرنده یک سامانه چند مؤلفه­ای با دو خرده سامانه مستقل پردازش اطلاعات یکی برای اطلاعات دیداری/ فضایی و دیگری برای اطلاعات کلامی است، که هریک ظرفیت محدودی دارند. مجری مرکزی به عنوان یک سامانه کنترل­کننده توجه نقش هماهنگ کردن اطلاعات را از این دو خرده سامانه در مکانی به نام حافظه رویدادی میانی بر عهده دارد. با گسترش فناوری­های چندرسانه­ای جدید در آموزش، ارائه همزمان اطلاعات از منابع چندگانه به گونه­ای فزاینده در حال افزایش است. این شیوه ارائه، اگر بدون در نظر گرفتن ویژگی­های سامانه شناختی انسان باشد، ممکن است بار شناختی سنگینی بر حافظه­کاری او تحمیل شود و بنابراین یادگیری بازداری شود. اگرچه، میزان بار شناختی تحمیل شده به تفاوت­های فردی یادگیرندگان در دانش و توانش شناختی بستگی دارد. بر مبنای ویژگی­های ذکر شده از حافظه کاری، نظریه­هایی نظیر نظریه بار شناختی و نظریه شناختی یادگیری چندرسانه­ای اصول طراحی چندرسانه­ای را به منظور غلبه بر پیامدهای منفی ناشی از ارائه اطلاعات از منابع چندگانه فراهم کرده‌اند. هدف مطالعه حاضر، اصلاح اثر­های تقسیم- توجه و افزونگی در پرتو تفاوت­های شناختی فردی در یادگیری چندرسانه­ای بود. اثر تقسیم توجه زمانی اتفاق می­افتد که دانش­آموزان مجبورند توجه خود را بین منابع چندگانه اطلاعات تقسیم کنند، که ممکن است از طریق افزایش حجم مؤثر حافظه­کاری با ارائه متن به صورت شنیداری (اصل وجه حسی) یا یکپارچه­سازی فیزیکی منابع چند­گانه اطلاعات (اصل مجاورت فضایی) به منظور کاهش نیاز به جستجوی دیداری و یکپارچه­سازی ذهنی اصلاح شود. اثر افزونگی نیز از طریق ارائه همزمان متن و گفتار با واژه­های یکسان (اصل افزونگی کلامی) یا اضافه کردن اطلاعات جذاب، که از لحاظ موضوعی مرتبط و از نظر ساختاری نا مرتبط با مطالب اصلی می‌باشند، (اصل انسجام) اتّفاق می­افتد، که تحت این شرایط حذف منبع افزونه تکراری یا جذاب برای یادگیری سودمند است. با وجود این، اثر منفی تقسیم- توجه و افزونگی بر یادگیری می­توانند از طریق دانش قبلی یا هوش سیّال (اصل تفاوت فردی) تعدیل شوند. مطابق این اصول طراحی، پیش­بینی شد که ارائه‌ی اطلاعات کلامی صرفاً به صورت شنیداری به جای دیداری به بهبود یادگیری منجر خواهد شد. از سوی دیگر، ارائه همزمان گفتار و متن بر- صفحه در برنامه‌های چندرسانه­ای شامل انیمیشن یا اضافه کردن واژه‌ها و تصویرهای به ظاهر مربوط امّا به لحاظ ساختاری نامربوط به تبیین‌های چندرسانه‌ای به افزایش بار شناختی برونزاد و یادگیری سطحی­تری از درس چندرسانه­ای منجر خواهد شد. همچنین، پیش‌بینی شد که ارائه‌های چندرسانه­ای بهینه (شرایط عدم وجود اطلاعات جذاب) برای افراد دارای دانش قبلی اندک مؤثرتر است، در صورتی که، ارائه تصویرها همراه متن شنیداری برای افراد دارای هوش سیّال بالا مؤثرتر خواهد بود. به منظور آزمودن این پیش­بینی­ها، موضوع شکل‌گیری صاعقه از طریق انیمیشن طی دو آزمایش به دانش­آموزان دوره راهنمایی (با 51=n برای آزمایش1 و 104=n برای آزمایش2) ارائه شد. همزمان با انیمیشن، یک گروه متن بر- صفحه­ای را نزدیک انیمیشن دیدند (گروه متنی) و گروه دوّم گفتاری را شنیدند (گروه گفتاری). همچنین، در آزمایش 1، گروه دیگری هم متن و هم گفتار را دریافت کردند (گروه افزونه) و در آزمایش 2، دو گروه دیگر اطلاعات جذاب کلامی و تصویری را متناسب با شیوه ارائه اطلاعات اصلی دریافت کردند (به ترتیب، گروه متنی با جزئیات فریبنده و گروه گفتاری با جزئیات فریبنده). در هر آزمایش شرکت­کنندگان به طور تصادفی به گروه­ها منتسب شدند. در آزمایش 1، یک طرح بین آزمودنی تک عاملی و در آزمایش 2، یک طرح بین آزمودنی 2× 2 برای آزمودن اثرهای کاربندی‌های استفاده شدند. یادگیری شکل­گیری صاعقه از طریق آزمون­های نگهداری و انتقال و بار­شناختی از طریق مقیاس­های تلاش­ذهنی در یادگیری و آزمون­ها اندازه­گیری شد. همچنین، کارایی شرایط کار­بندی از طریق ترکیب اندازه­های یادگیری و بار شناختی محاسبه شد. به طور کلی، پیش­بینی­ها تایید شدند. عملکرد بهتر گروه گفتاری نسبت به گروه متنی در اندازه­های چندگانه، اثر وجه حسی را آشکار کرد. امّا، عملکرد ضعیف­تر دانش­آموزان گروه­های افزونه نسبت به دانش‌آموز­انی که قالب­های­­ مو­جز (متن یا گفتاری اصلی) دریافت کرده بودند، اثر افزونگی شامل افزونگی کلامی (آزمایش1) و انسجام (آزمایش 2) را آشکار ساخت. همچنین، یافته­ها نشان داد که دانش­آموزان دارای هوش سیّال بالا از ارائه­های دو- وجهی بهره‌ی بیشتری می­برند و شرایط بدون جزئیات فریبنده برای دانش­آموزان دارای دانش کمتر کاراتر است. نتایج بر پایه الگوی پردازش دوگانه حافظه کاری و ظرفیت محدود مجرای دیداری تبیین شدند. استلزام­های نظری، عملی و روش­شناختی یافته­ها و محدودیت­ها و جهت‌گیری­های آینده مورد بحث قرار گرفتند.

کلیدواژه ها:

یادگیری چندرسانه­ای، حافظه کاری، روی­آورد یادگیرنده- محور، اصول طراحی، بار شناختی، تقسیم- توجه، وجه حسی، افزونگی، انسجام، دانش قبلی، هوش سیّال، اثربخشی آموزش، کارایی آموزش.