بررسي مدل هاي ساختاري ايستا و پويا براي تبيين افسردگي و اضطراب در مبتلايان به بيماريهاي عروق كرونر قلب تحت مداخلات CABG و PCI؛ نادر منیر پور؛ پایان نامه  دكتري تخصصي روانشناسي سلامت. دانشگاه تهران، 1388.

هدف: با توجه به پيامدهاي بسيار ناگوار ابتلا به افسردگي و اضطراب در بيماران كرونري، نظير افزايش احتمال مرگ و مير در سال اول، پژوهش حاضر با هدف بررسي مدل هاي ساختاري ايستا و پويا براي تبيين افسردگي و اضطراب در بيماران مبتلا به.CHD تحت مداخلات CABG و PCI  اجرا گرديد. اين پژوهش طي دو مطالعه مقطعي و طولي شامل مقطع زماني خط پايه و 4 ماه بعد از آن، به بررسي نقش شخصيت تيپD، حمايت اجتماعي، ادراك بيماري، راهبردهاي مقابله و عملكرد بطن چپ قلب در پيش بيني افسردگي و اضطراب اين بيماران در قالب مدلهاي ساختاري ايستا و پويا پرداخت.

روش: تعداد 245 بيمار مبتلا بهCHD  كه حدود2 هفته از مداخلات درماني آنها گذشته بود، به روش در دسترس انتخاب شدند. پس از توضيح و تبيين اهداف پژوهش و كسب اجازه براي ورود به پژوهش، از آنها خواسته شد تا ابزارهاي پژوهش را تكميل نمايند. داده ها با استفاده از نرم افزارهاي LISREL و SPSS و روش هاي تحليل عاملي اكتشافي، تحليل عاملي تاييدي، مدل معادلات ساختاري ايستا و پويا مورد بررسي و آزمون قرار گرفتند.

يافته ها: نتايج پژوهش نشان داد كه تمامي متغيرهاي پژوهش به طور مستقيم و معنادار افسردگي و اضطراب را پيش بيني مي كنند. علاوه بر آن، آزمون مدلهاي ساختاري نيز نتايج جالب توجهي را نشان داد. نتايج اين بررسي از مدل نظري خودتنظيم گري لونتال حمايت نمود. ادراك بيماري پس از شكل گيري به طور مستقيم و نيز به واسطه راهبردهاي مقابله، بويژه راهبرد هيجان محور، افسردگي و اضطراب را

پيشبيني نمود. زماني كه متغيرهاي شخصيت تيپ D و حمايت اجتماعي وارد مدلهاي ساختاري شدند،سهم موثري در پيش بيني افسردگي و اضطراب نشان دادند. ورود شخصيت تيپ D و حمايت اجتماعي موجب كاهش و حذف معناداري راهبردهاي مقابله در پيش بيني افسردگي و اضطراب شدند. ادراك بيماري به عنوان مهمترين متغير واسطهاي در رابطه شخصيت و حمايت اجتماعي با افسردگي و اضطراب مشخص شد. مقايسه ابعاد متغيرهاي پيش بين نشان داد كه راهبرد هيجان محور سهم موثرتري نسبت به ساير راهبردها در تبيين افسردگي و اضطراب دارد.

همچنين، مولفه حمايت خانواده به عنوان مهمترين منبع حمايت اجتماعي در بيماران قلبي، بويژه پس از تجربه مداخلات جراحي، مشخص گرديد. از سوي ديگر، ويژگي عواطف منفي نسبت به بازداري اجتماعي نقش موثرتري در پيش بيني افسردگي و

اضطراب نشان داد. همچنين، يافته ها نشان دادند كه افسردگي و اضطراب نيز در يك دور باطل به استفاده از راهبردهاي ناكارآمد و ادراك منفي از بيماري منجر شده و موجب تداوم خود در آينده مي شوند.

نتيجه گيري: اين پژوهش براي اولين بار در ايران انجام شد و يكي از نخستين پژوهشهاي بررسي مدلهاي ساختاري براي تبيين افسردگي و اضطراب پس از ابتلا به بيماري هاي عروق كرونر در دنيا محسوب مي شود. ادراك بيماري به عنوان يك متغير

شناختي، در پيش بيني افسردگي و اضطراب در اين بيماران معرفي شد، كه نه تنها يك متغير موثر در تبيين راهبردهاي مقابله و افسردگي و اضطراب است،

كه از عوامل ديگري نظير ويژگي هاي شخصيتي، بويژه عواطف منفي و عوامل اجتماعي نظير حمايت اجتماعي، متاثر مي گردد