X
تبلیغات
مروری بر تحقیقات روانشناختی - روش های درمانی

کارایی رواندرمانی کوتاه مدت تعدیل کنندۀ اضطراب بر نشانگان ضربۀ عشق؛ محمود دهقانی؛  پایان نامه دکتری روانشناسی بالینی؛ دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی؛ 1389.

این پژوهش با هدف بررسی کارایی رواندرمانی پویشی کوتاه مدت بر درمان نشانگان ضربه عشق در دختران دانشجو انجام شد. نشانگان ضربه عشق، مجموعه علائم و نشانه های شدیدی است که پس از فروپاشی یک رابطه عشقی بروز می کند، زمان زیادی به طول می انجامد و عملکرد فرد را در زمینه های متعدد (روانی، اجتماعی و حرفه ای) مختل می کند و واکنش های غیر انطباقی را به دنبال دارد. روش: جامعه آماری شامل دانشجویان دختر دانشگاه های تهران، هنر و امیرکبیر بودند که اخیراً با فروپاشی یک رابطه رومانتیک مواجه شده بودند. نمونه پژوهش شامل 5 نفر دانشجوی دختر از جامعه آماری بود که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند، این شیوه نمونه گیری را نمونه گیری هدفمند می نامند. هدف از این شیوه نمونه گیری انتخاب کسانی است که با هدف پژوهش مطابقت دارند. درمان بر اساس راهنمای رواندرمانی پویشی کوتاه مدت مک کالو انجام شد. این مدل درمانی از یک سو متمرکز بر هیجان، چگونگی دستیابی به هیجان و هدایت آن است و از سوی دیگر به همان اندازه بر چگونگی استفاده از شناخت برای هدایت، کنترل و جهت دهی هیجان تاکید دارد، مدل مک کالو اختصاصاً در مورد سوگ، گناه و خشم موثر است. طرح پژوهش از نوع طرح تجربی تک موردی از نوع خط پایه چندگانه است. این پژوهش شامل سه مراحله ارزیابی پایه، مداخله و پیگیری است. برای تجزیه وتحلیل داده ها از دو روش شاخص درصد بهبودی و معناداری بالینی بر اساس نقطه برش استفاده شد. مداخله در 20 جلسه 45 دقیقه ای و به طور هفتگی اجرا شد. در این پژوهش از پرسشنامه های ضربه عشق(LTI)، نشانگان ضربه عشق(LTSQ)، افسردگی بک (BDI-II)، اضطراب بک (BAI) و مقیاس ارزیابی عملکرد کلی (GAF) و پرسشنامه شخصیتی میلون (MCMI-II) استفاده شد. نتایج: نتایج نشان داد که تاثیر رواندرمانی پویشی کوتاه مدت مک کالو بر کاهش نشانگان ضربه عشق از نظر بالینی معنادار است. نتیجه گیری: رواندرمانی پویشی کوتاه مدت مک کالو در درمان نشانگان ضربه عشق کارآیی مناسبی دارد.

واژگان کلیدی: نشانگان ضربه عشق. روانددرمانی پویشی کوتاه مدت.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 7:42 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

مقايسه اثر بخشي زوج درماني شناختي – رفتاري غني شده با زوج درماني تلفيقي – رفتاري بر كاهش آشفتگي زوجي؛ وکیل نظری آلیله؛ پایان نامه دکترای تخصصی روانشناسی بالینی؛ دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی؛ 1389.


هدف: مطالعه علمی رضایت زناشویی توجه گسترده دانشمندان با گرایش ها و اهداف متفاوت را دریافت کرده است. وسعت دامنه این کارها به دلیل اهمیتی است که به کیفیت ازدواج به خودی خود و همچنین به عنوان ابزاری برای فهم اثر آن بر فرایندهای گوناگون داخل و بیرون خانواده داده می شود.در این پژوهش اثر بخشی دو شیوه ی زوج درمانی یعنی زوج درمانی تلفیقی – رفتاری و زوج درمانی شناختی رفتاری غنی شده بر افزایش رضایت زناشوئی و کاهش آشفتگی زوجی بررسی و با یکدیگر مقایسه شد.

روش کار: این مطالعه به شیوه تک موردی از نوع چند خط پایه انجام شد. هشت زوج مبتلا به آشفتگی زوجی به روش نمونه گیری هدفمند و بر اساس مقیاس سازگاری دونفری (DAS ) انتخاب و بعد از همتا سازی 4 زوج به گونه تصادفی به دو مداخله زوج درمانی تلفیقی رفتاری و زوج درمانی شناختی رفتاری غنی شده اختصاص یافتند. زوج ها به صورت انفرادی در جلسات مداخله شرکت نموده و مجموعا 16 جلسه درمانی برای هر یک از مداخله ها برگزار شد. پس از تعیین خط پایه با استفاده از مقیاس سازگاری دو نفری و پرسشنامه رضایت زناشویی درسه جلسه،آزمودنی ها وارد درمان شده و در جلسات چهارم، هشتم، دوازدهم و شانزدهم آزمودنی ها مقیاس سازگاری دونفری و پرسشنامه رضایت زناشویی را تکمیل نمودند.

یافته ها: داده ها به روش تحلیل چشمی نمودارها،تعیین درصد بهبودی و محاسبه شاخص تغییر پایا مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. تحلیل داده ها نشان داد که هر دو روش درمانی رضایت زناشویی را افزایش و خشونت و عدم رضایت جنسی را کاهش داد ند، اما زوج درمانی تلفیقی رفتاری بر زوج درمانی شناختی رفتاری غنی شده در هر سه مورد برتری داشت.شاخص تغییر پایا نشان داد که تفاوت از نظر بالینی معنا دار است. در دو ماه پیگیری زوج ها میزان بهبودی راحفظ کردند.

نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت که زوج درمانی شناختی رفتاری غنی شده و زوج درمانی تلفیقی رفتاری در افزایش رضایت زناشویی و کاهش پرخاشگری و عدم رضایت جنسی موثر بوده و اثر بخشی زوج درمانی تلفیقی رفتاری بیشتر از زوج درمانی شناختی رفتاری غنی شده است.

کلمات کلیدی: زوج درمانی شناختی – رفتاری غنی شده، زوج درمانی تلفیقی رفتاری، رضایت زناشویی، آشفتگی زوجی

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 7:41 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

اثرهای قالب ارایه محتوی و تبیین گری بر انتقال حل مسأله و بار شناختی؛ موسی طباطبایی؛ پایان نامه دکتری تخصصی روانشناسی تربیتی، دانشگاه تهران؛ 1389.

در رساله حاضر، بررسی اثرهای تعاملی قالب ارائه محتوی و تبیین گری بر انتقال حل مسأله و بار شناختی مورد بررسی قرار گرفت. موضوع پژوهش حاضر ریشه در نظریه بار شناختی سوئلر دارد. اگر چه اصل تبیین گری در نظریه بار شناختی و نظریه شناختی یادگیری چند رسانه‌ای مورد تأیید قرار گرفته است و شواهد بسیاری در مورد اصل تبیین گری وجود دارد اما تا به حال اثرهای تبیین گری بر بار شناختی و انتقال در قالب مثال‌های حل شده معمولی مورد بررسی قرار گرفته است و آنچه این پژوهش را از پژوهش‌های دیگر متمایز می‌کند مقایسه اثرهای تبیین گری در قالب مثال‌های حل شده معمولی و مثال‌های حل شده کامل کردنی می‌باشد. هدف اصلي تحقیق حاضر بررسي اثر تعاملي تبيين گري (با ٣ سطح ١- خود تبيين گري، 2- ارائه تبیین‌های آموزشی و ٣- بدون تبيين گري) و قالب ارائه محتوي (١- مثال‌های حل شده، ٢- مثال‌های حل شده ناقص) بر انتقال (دور و نزديك) و بار شناختی می‌باشد. بدین منظور و با استفاده از یک طرح عاملی 3 2 تمام آزمایشی از نوع عاملی تصادفی تعداد 180 آزمودنی از پایه سوم مدارس دوره راهنمایی شهر سمنان در سال تحصیلی 1389-1388 به شیوه تصادفی به یکی از شش خانه طرح آزمایشی گمارده شدند. مطالب و مواد مورد نیاز برای طرح آزمایش مطالعه حاضر شامل یک مثال حل شده بود که در آن قضیه تالس از کتاب ریاضی سوم راهنمایی (کتاب درسی که دانش آموزان ایرانی در پایه سوم دوره راهنمایی به عنوان درس ریاضی آن‌را می‌گذرانند) به صورت مکتوب تدریس شده بود. در مثال حل شده ابتدا قضیه تالس به صورت یک جمله بیان شده بود و سپس دو مسأله بر اساس آن گام به گام حل شده بود. از آنجایی که قالب ارائه مثال حل شده به دو صورت مثال حل شده معمولی و مثال حل شده کامل کردنی بود، در مثال حل شده کامل کردنی بعضی اعداد یا علامت‌ها حذف شده بودند و از آزمودنی‌ها خواسته شده بود تا قسمت‌های خالی را با عدد یا علامت مناسب تکمیل نمایند. از نظر سطوح تبیین گری نیز گروه بدون تبیین فقط مثال‌های حل شده معمولی و یا کامل کردنی را می‌خواندند، گروه دریافت کننده تبیین‌های آموزشی به همراه مطالعه مثال‌های حل شده معمولی و یا تکمیل مثال‌های حل شده کامل کردنی تبیین‌های ارایه شده توسط معلم درباره اصول زیربنایی راه حل‌ها را مطالعه نمودند و از گروه خود تبیین گری خواسته شده بود تا به همراه مطالعه مثال‌های حل شده معمولی و یا تکمیل مثال‌های حل شده کامل کردنی در باره چرایی و زمان استفاده از یک مرحله از راه حل به تولید تبیین اقدام نمایند. علاوه بر مثال حل شده، دو نوع پرسشنامه (پرسشنامه بار شناختی و پرسشنامه انتقال) بعد از اینکه آزمودنی‌ها مثال حل شده را مطالعه نمودند و مطالعه مثال‌های حل شده به پایان رسید، دریافت کردند. تحلیل آماری نشان داد اثر اصلی تکمیل کردن و اثر اصلی تبیین گری بر انتقال دور، انتقال نزدیک، بار شناختی هنگام مطالعه و هنگام آزمون وجود دارد. همچنین اثر تعاملی قالب ارایه محتوی و تبیین گری بر انتقال دور، نزدیک، بار شناختی هنگام مطالعه بار شناختی و بار شناختی هنگام آزمون معنادار بود. پژوهش حاضر اشاره‌های مفیدی برای طراحان آموزشی در بردارد.

کلمات کلیدی: مثال‌های حل شده، مثال‌های حل شده کامل کردنی، خودتبیین گری، تبیین‌های آموزشی، بار شناختی، انتقال دور، انتقال نزدیک

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 7:40 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

تاثیر تعیین­ کننده­های اجتماعی- ساختاری و تصمیم­ گیری مشارکتی بر خودمدیریتی دیابت: بررسی نقش تعدیل کننده نظام باورهای بیمار؛ اسحق رحیمیان بوگر ، پایان نامه دکتری روانشناسی سلامت؛ دانشگاه تهران، 1389.

با توجه به اهميت خودمدیریتی دیابت، هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر تعیین­کننده­های اجتماعی- ساختاری و تصمیم­گیری مشارکتی با نقش تعدیل­کنندۀ نظام باورهای بیمار برخود­مدیریتی دیابت بود. در یک زمینه­یابی مقطعی تعداد500 بیمار سرپائی مبتلا به دیابت نوع II (245 مرد و 255 زن) در درمانگاه­های بیمارستان شریعتی تهران به­شیوه نمونه­گیری در دسترس انتخاب شدند. 259 نفر از آنان درمان داروئی و 241 نفر انسولین دریافت می­کردند. داده­ها با استفاده از پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی و مقیاس­هاي خودمراقبتی دیابت، خودکارامدی، باور به اثربخشی درمان، حمایت اجتماعی، رابطه پزشک- بیمار، دانش مرتبط با دیابت، دسترسی به درمان، تصمیم­گیری مشارکتی، رضایت از خدمات درمانی، انگیزش برای درمان و باور به قطعیت بیماری جمع­آوری و توسط مدل یابی معادله ساختاری (SEM) با نرم افزار LISREL تحلیل شدند. همچنین، همبستگی، آزمون t و خی دو در سطح توصیفی و برای مقایسه ابتدائی داده­ها به کار رفت. یافته­های مطالعه اصلی نشان داد که مدل فرضی اولیه برازش مطلوبی با داده­های مشاهده شده ندارد. مدل فرضی بر اساس نتایج آماری و دیدگاه­های نظری اصلاح شد. بعد از اصلاح مدل، همه شاخص­های برازش مدل بهبود یافته بودند که نشان می­دادند مدل اصلاح شده با داده­های مشاهده شده برازش مطلوب دارد. بعد از ارزیابی برازش مدل، ضرایب بین متغیرها بررسی شدند. اغلب مسیرهای دارای ضرایب معنادار در مدل نهایی حفظ شدند و مسیرهای دارای ضرایب غیرمعنادار و یا برخی از ضرایب مسیر دارای معناداری ضعیف به دلایل نظری از مدل نهایی حذف شدند. یافته­ها به این شرح بود: 1) نظام باورهای بیمار به طور مستقیم بر خودمدیریتی دیابت اثر می­­گذارد؛ 2) تعیین­کننده های اجتماعی- ساختاری به طور غیرمستقیم از طریق نظام باورهای بیمار و تصمیم­گیری مشارکتی بر خودمدیریتی دیابت اثر می­گذارند؛ 3) تصمیم­گیری مشارکتی به طور غیرمستقیم از طریق نظام باورهای بیمار بر خودمدیریتی دیابت اثر می­گذارد؛ و 4) مدل اصلاح شده نهایی در دو زیرگروه بر اساس نوع درمان (درمان داروئی و انسولینی) دارای برازش مطلوب است، اما برآوردهای مدل کلی و نهایی بین دو زیرگروه بر اساس نوع درمان تفاوت معنادار ندارد. طبق نتایج، به جای روابط خطی ساده بین متغیرها، تعیین­کننده های اجتماعی- ساختاری و تصمیم گیری مشارکتی با محوریت نظام باورها در هم تنیده هستند و با هم بر خودمدیریتی دیابت اثر می­گذارند. اغلب روابط بین این متغیرها در این پژوهش همسو با مطالعات قبلی و نظریه­های موجود بودند. نتیجه گرفته می­شود که تعیین­کننده های مهم خودمدیریتی دیابت که در پژوهش­های خارج از کشور به خصوص در مورد بیماران دیابتی در آمریکا و اروپا توصیف شده­اند، پیش­بینی کننده های مهم خودمدیریتی دیابت در میان بیماران مبتلا به دیابت نوع II در ایران نیز هستند. مدل اصلاح ­شده نهایی این پژوهش مکانیسم­های زیربنایی بالقوه­ای را نشان داد که بدان ­وسیله این عوامل در بافتار فرهنگی ایران بر خودمدیریتی دیابت اثر می­گذارند. تعیین­کننده های اجتماعی- ساختاری، تصمیم­گیری مشارکتی و به خصوص نظام باورهای بیمار در انجام رفتارهای خودمدیریتی مهم هستند و این سه دسته عامل می­توانند میزان بالائی از تغییرپذیری خودمدیریتی دیابت را تبیین نمایند. با توجه به اهمیت کاربردی این نتیجه برای متخصصان بالینی و درمانگاه­های دیابت، مداخلات مناسب در این زمینه ضروری است. توجه به این عوامل به­منظور ارتقاء رفتارهای خودمراقبتی دیابت، کاهش آسيب­های همراه دیابت و مهم­تر از همه ارتقاء سلامت کلی جامعه سودمند است.

واژه هاي کليدي: خودمدیریتی دیابت، نظام باورهای بیمار، تعیین­کننده های اجتماعی- ساختاری، تصمیم­گیری مشارکتی.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 13:22 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

بررسی رابطه مکانیزم های تنظیم هیجان و سازگاری با سرطان کودکی؛ منیژه فیروزی، پایان نامه دکتری روانشناسی سلامت، دانشگاه تهران؛ 1389.

با وجود اين که سرطان، مجموعه کاملی از انواع استرسها، دردهای جسمی، ناتوانيها و محدوديتها را به کودک تحميل می کند، اما کودکان مبتلا به سرطان، سازگاری هيجانی خوبی نشان می دهند. هدف اين پژوهش اين است که برخی از جنبه های سازگاری هيجانی در کودکان مبتلا به لوسمی (All)، مورد بررسی قرار دهد و تعدادی از مکانيسم هايي که در ارتقاء اين سازش يافتگی نقش دارند، شناسايي شوند. برای رسيدن به اين اهداف، 78 کودک مبتلا به لوسمی که در بيمارستان تخصصی سرطان کودکان محک پذيرش شده بودند، به همراه مادرانشان در اين پژوهش شرکت کردند. آزمونهای پژوهش، از سه بخش تشکيل شده است؛ بخش اول شامل آزمونهای روان شناختی کودکان، از جمله آزمون سوگيری توجه، سرزندگی و شفافيت هيجانی بود. بخش دوم که تنظيم بيرونی هيجان را می سنجيد، از آزمون تنظيم والد محور استفاده شد. بخش سوم به گرفتن نمونه خون برای اندازه گيری سطح کورتيزول پلاسما و ارزيابی رفتاری حساسيت به درد اختصاص يافت. داده های پژوهش از طريق آماره های توصيفی، همبستگی کانونی، همبستگی پيرسون، تحليل رگرسيون، اندازه های تکراری و 2 Xمورد ارزيابی قرار گرفتند. يافته ها نشان داد که (1) تنظيم هيجان و سازگاری هيجانی، ارتباط معناداری دارند. (2) کودکان مبتلا به سرطان در اين پژوهش، از نظر سطح کورتيزول به سه سطح بالا، به هنجار و پايين تقسيم می شوند. (3) کودکان مبتلا به سرطان از مکانيسم سوگيری مثبت توجه برای سازگاری هيجانی بيشتر استفاده می کنند. (4) جنسيت در رابطه سطح کورتيزول با حساسيت به درد، چه به لحاظ رفتاری و چه زمان واکنش به درد نقش تعديل کنندگی دارد. در پايان پيامدهای درمانی اين پژوهش به همراه تعدادی پيشنهاد پژوهشی برای آينده ارائه شده است.

 واژه هاي کليدي: کودکان مبتلا به سرطان، لوکميای لمفوبلاستيک حاد يا لوسمی(All)، تنظيم هيجان درونی و بيرونی، سرزندگی، شفافيت هيجانی و سطح کورتيزول

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 13:21 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

کارایی رواندرمانی کوتاه مدت تعدیل کنندۀ اضطراب بر نشانگان ضربۀ عشق؛ محمود دهقانی، پایان نامه دکتری روانشناسی بالینی، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی؛ 1389.

این پژوهش با هدف بررسی کارایی رواندرمانی پویشی کوتاه مدت بر درمان نشانگان ضربه عشق در دختران دانشجو انجام شد. نشانگان ضربه عشق، مجموعه علائم و نشانه های شدیدی است که پس از فروپاشی یک رابطه عشقی بروز می کند، زمان زیادی به طول می انجامد و عملکرد فرد را در زمینه های متعدد (روانی، اجتماعی و حرفه ای) مختل می کند و واکنش های غیر انطباقی را به دنبال دارد. روش: جامعه آماری شامل دانشجویان دختر دانشگاه های تهران، هنر و امیرکبیر بودند که اخیراً با فروپاشی یک رابطه رومانتیک مواجه شده بودند. نمونه پژوهش شامل 5 نفر دانشجوی دختر از جامعه آماری بود که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند، این شیوه نمونه گیری را نمونه گیری هدفمند می نامند. هدف از این شیوه نمونه گیری انتخاب کسانی است که با هدف پژوهش مطابقت دارند. درمان بر اساس راهنمای رواندرمانی پویشی کوتاه مدت مک کالو انجام شد. این مدل درمانی از یک سو متمرکز بر هیجان، چگونگی دستیابی به هیجان و هدایت آن است و از سوی دیگر به همان اندازه بر چگونگی استفاده از شناخت برای هدایت، کنترل و جهت دهی هیجان تاکید دارد، مدل مک کالو اختصاصاً در مورد سوگ، گناه و خشم موثر است. طرح پژوهش از نوع طرح تجربی تک موردی از نوع خط پایه چندگانه است. این پژوهش شامل سه مراحله ارزیابی پایه، مداخله و پیگیری است. برای تجزیه وتحلیل داده ها از دو روش شاخص درصد بهبودی و معناداری بالینی بر اساس نقطه برش استفاده شد. مداخله در 20 جلسه 45 دقیقه ای و به طور هفتگی اجرا شد. در این پژوهش از پرسشنامه های ضربه عشق(LTI)، نشانگان ضربه عشق(LTSQ)، افسردگی بک (BDI-II)، اضطراب بک (BAI) و مقیاس ارزیابی عملکرد کلی (GAF) و پرسشنامه شخصیتی میلون (MCMI-II) استفاده شد. نتایج: نتایج نشان داد که تاثیر رواندرمانی پویشی کوتاه مدت مک کالو بر کاهش نشانگان ضربه عشق از نظر بالینی معنادار است. نتیجه گیری: رواندرمانی پویشی کوتاه مدت مک کالو در درمان نشانگان ضربه عشق کارآیی مناسبی دارد.

واژگان کلیدی: نشانگان ضربه عشق. رواندرانی پویشی کوتاه مدت.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 13:21 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

تبیین ساز و کار اثربخشی مصاحبه ی انگیزشی در رفتارهای سلامت بر اساس نظریه ی خود تعیین گری و ارزش سلامت در بیماری قلبی- عروقی (CHD)؛ یداله قاسمی پور؛ پایان نامه دکتری تخصصی روانشناسی سلامت، دانشگاه تهران؛  1390.

هدف پژوهش حاضر، بررسی ساز و کار اثربخشی مصاحبه ی انگیزشی بر عوامل خطر قلبی- عروقی بر اساس نظریه ی خودتعیین گری و ارزش سلامت بود. با استفاده از طرح شبه آزمایشی از نوع آمیخته بین آزمودنی و درون آزمودنی، از میان بیمارانی که بر روی عروق کرونر آنان جراحی باز قلب انجام شده بود، دو گروه آزمایش (80 = n) و کنترل (83 = n) انتخاب شدند. گروه آزمایش در جلسات مصاحبه ی انگیزشی شرکت کرده و گروه کنترل روند معمول بیمارستان را طی کردند. هر دو گروه، در مورد شش عامل خطر تغییرپذیر – پرفشاری خون، اختلال چربی خون، چاقی، دیابت، فعالیت بدنی پایین و مصرف سیگار- در دو نوبت پیش آزمون و پس آزمون مورد سنجش قرار گرفتند. هر دو گروه پرسشنامه ای را که شامل ارضای نیازهای بنیادی روانشناختی، ارزش سلامت، اضطراب و استرس و افسردگی بود، در دو نوبت پر کردند. نتایج پژوهش نشان داد مصاحبه ی انگیزشی نیازهای خودمختاری و ارتباط با دیگران را به صورت معنی داری ارضا می کند. از آنجا که افسردگی تفاوت معنی داری را در نیاز شایستگی ایجاد کرد، به نظر می رسد، نیاز شایستگی زیر تأثیر افسردگی باشد. هم چنین، یافته ها نشان داد که نیازها بر ارزش سلامت تأثیری ندارند و از طرفی ارزش سلامت تفاوت معنی داری را در کنترل عوامل خطر ایجاد نکرد. به نظر می رسد، ارزش سلامت بیماران بدون اینکه زیر تأثیر نیازهای بنیادی روانشناختی باشد، به وسیله ی بیماری قلبی- عروقی به عنوان عامل تهدیدکننده ی زندگی افزایش می یابد. مصاحبه ی انگیزشی توانست به طور مستقیم، نمایه ی توده ی بدنی بالا (اضافه وزن و چاقی) و پیاده روی روزانه (فعالیت بدنی) را زیر تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، ارضای نیازهای خودمختاری و ارتباط با دیگران، چربی خون تری گلیسیرید، چربی خون با چگالی بالا، قند خون (هموگلوبین گلکوزیله) و میزان فعالیت بدنی را کنترل کرد. به طور کلی، مصاحبه ی انگیزشی، به عنوان مداخله ی روانشناختی مؤثر در کنترل عوامل خطر قلبی- عروقی، از طریق ارضای نیازهای بنیادی مورد تأیید قرار گرفت.

کلید واژه ها: مصاحبه ی انگیزشی، بیماری کرونر قلب، عوامل خطر تغییرپذیر، نیازهای بنیادی روانشناختی، ارزش سلامت.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 13:16 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

بهشياري، تاب آوري و وضعيت مصرف مواد در نوجوانان در معرض خطر: سنجش مدل تبييني نقش متغيرهاي واسطه اي و مكانيسم هاي تاثيرگذاري؛ مسلم پرتو، پايان نامه ي دكتري تخصصي روانشناسي سلامت، دانشگاه تهران، 1389.

 مصرف سيگار، مشروبات الكلي و ساير مواد غيرقانوني توسط نوجوانان يكي از مهم ترين چالش ها و مشكلات سلامت عمومي و رواني- اجتماعي است كه مشكلات فردي، اجتماعي، بهداشتي و اقتصادي بسياري بر جوامع درگير تحميل مي كند. طي سال هاي اخير مدل هاي مختلفي در زمينة سبب شناسي و پيشگيري از سوء مصرف مواد مطرح شده اند. هدف پژوهش حاضر، تعيين نقش عوامل بهشياري، تاب- آوري، بهزيستي روانشناختي و درماندگي روانشناختي در وضعيت مصرف مواد و نيز، تعيين نقش متغيرهاي واسط هاي خودتنظيم گري، خودپيروي و سبكهاي مقابله در تأثير گذاري بهشياري و تاب آوري بر بهزيستي/ درماندگي روانشناختي در نوجوانان در معرض خطر بود.

 جامعة آماري پژوهش حاضر از دانش آموزان پسر در معرض خطر سال سوم متوسطه شهر تهران كه در سال تحصيلي 89-88 به تحصيل اشتغال داشته اند، تشكيل يافته است. نمونة مورد نظر پژوهش شامل 764 دانش آموز در معرض خطر بود كه با استفاده از روش نمونه گيري چند مرحله اي تصادفي شدند. داده هاي پژوهش با استفاده از مقياس هاي بهشياري، تاب آوري، خودپيروي، شيوه هاي مقابله، خودتنظيم گري، بهزيستي/ درماندگي روانشناختي و پرسشنامه بررسي وضعيت مصرف مواد گردآوري شدند. براي تحليل داده هاي مربوط به آزمون فرضيه ها، از روش تحليل مسير و نرم افزار ليزرل استفاده شد.

يافته ها نشان دادند كه بهزيستي روانشناختي قوي ترين پيش بيني كننده مصرف مواد در دانش آموزان مورد مطالعه است كه با مصرف الكل، سيگار و ساير مواد رابطه منفي دارد. بعد از آن، مهم ترين عامل بهشياري است كه به صورت مستقيم و منفي بر مصرف مواد تأثير مي گذارد. بهشياري به صورت غيرمستقيم و از طريق بهزيستي روانشناختي و درماندگي روانشناختي نيز در مصرف مواد نقش دارد. تاب -آوري نيز به صورت غيرمستقيم و از طريق بهزيستي روانشناختي و درماندگي روانشناختي در مصرف مواد نقش ايفا مي كند . درماندگي روانشناختي نيز از پيش بيني كننده هاي مصرف مواد در دانش آموزان مورد مطالعه است . بهشياري به طور مستقيم بر بهزيستي روانشناختي و درماندگي روانشناختي تأثير مي گذارد. هر چه ميزان بهشياري بالاتر باشد، بهزيستي روانشناختي بالاتر و ميزان درماندگي روانشناختي پايين تر خواهد بود. تاب آوري به طور مستقيم بر بهزيستي روانشناختي و درماندگي روانشناختي تأثير دارد. به بيان ديگر، هر چه ميزان تاب آوري بالاتر باشد، بهزيستي روانشناختي بالاتر و ميزان درماندگي روانشناختي پايين تر خواهد بود . بهشياري به طور مستقيم با خودپيروي رابطه دارد و با واسطه گري اين متغير، به طور غيرمستقيم، بر بهزيستي روانشناختي و درماندگي روانشناختي تأثير مي گذارد. رابطه بهشياري با خود تنظيم گري معنادار است و خود تنظيم گري نيز با بهزيستي روانشناختي رابطه دارد، اما با درماندگي روانشناختي رابطه معنادار ندارد. بنابراين، بهشياري به طور غيرمستقيم و با واسطه گري خودتنظيم گري، فقط بر بهزيستي روانشناختي تأثير دارد. همچنين، رابطه تاب آوري با خودتنظيم گري معنادار است. بنابراين، تابآوري به واسطه خودتنظيم گري، فقط با بهزيستي روانشناختي رابطه معنادار مثبت دارد. تاب آوري با مقابله كارآمد نيز رابطه معنادار مثبت دارد و رابطه آن با مقابله ناكارآمد معنادار نيست. از طرف ديگر، مقابله كارآمد با بهزيستي روانشناختي رابطه دارد اما با درماندگي رابطه ندارد . در نتيجه، تأثير غيرمستقيم تاب آوري بر بهزيستي روانشناختي فقط با واسطه گري مقابله كارآمد معنادار است. يافته ها نشان داد بهشياري و تاب آوري با يكديگر رابطة معنادار دارند.

به طور خلاصه، مي توان نتيجه گيري كرد كه بهشياري به صورت مستقيم و نيز به صورت غيرمستقيم و از طريق بهزيستي / درماندگي روانشناختي، در مصرف مواد نقش دارد. تاب آوري فقط به صورت غيرمستقيم و از طريق بهزيستي/ درماندگي روانشناختي در مصرف مواد نقش ايفا مي كند. بهشياري به طور مستقيم ونيز با واسطه گري خودپيروي بر بهزيستي/ درماندگي روانشناختي، و به واسطه خودتنظيم گري فقط بر درماندگي روانشناختي تأثير مي گذارد. تاب آوري به طور مستقيم بر بهزيستي/ درماندگي روانشناختي تأثير دارد و به واسطه خود تنظيم گري و مقابله كارآمد نيز با بهزيستي روانشناختي رابطه معنادار مثبت دارد. بهشياري و تاب آوري با يكديگر رابطة معنادار دارند.

واژه هاي كليدي: مصرف دارو(يامواد)، نوجوانان در معرض خطر، بهشياري، تاب آوري، بهزيستي/ درماندگي روانشناختي.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 0:41 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

طراحي مدل بازتواني سلسله مراتبي براي بيماران مبتلا به بيماري مزمن و آزمون اثربخشي آن در بيماران قلبي؛ روحيه حسين زاده بازرگاني؛ پایان نامه دكتري تخصصي روانشناسي سلامت، دانشگاه تهران، 1389.

شيوع فزايندة بيماري هاي عروق كرونري، يكي از مهمترين مسائل و مشكلات سلامت در قرن بيست و يكم است. با اين كه در طول چند دهة اخير مرگ و مير ناشي از اين بيماري ها بسيار كاهش يافته است، باز هم تعداد افرادي كه با اين بيماري به عنوان يك بيماري مزمن زندگي مي كنند، افزايش يافته و انتظار مي رود با افزايش طول عمر، هزينه هاي اجتماعي اين بيماري نيز رو به افزايش يابد. هدف از اين پژوهش، ازمون اثر بخشی MSHCRM  به منظور افزايش تبعيت از درمان، سازگاري، رضايت از زندگي و تداوم آموخته ها در بيماران CABG بود. به اين منظور از ميان جامعه بيماران قلبي عروقي مركز قلب تهران كه يك ماه بعد از CABG طي مدت مطالعه به كلينيك بازتواني مركز قلب تهران مراجعه كرده بودند عداد 300 نفر انتخاب و به صورت تصادفي در دو گروه آزمايشي  ( 150 نفر)  و کنترل( 150 نفر)  جایگزین شدند.افراد گروه نمونه اکثرا مرد(73٪ و 27٪ زن) متاهل(3/85٪) و مجرد(14٪) بودند. افراد گروه كنترل و آزمايش در سه مرحلة پيش آزمون، پس آزمون )دو ماه بعد( و پيگيري(سه ماه بعد) با استفاده از پرسشنامة مقياس رواني اجتماعي بابيماري(PAIS)، مقياس رضايت از زندگي(SWLS)، پرسشنامة خود كارآمدي بيماران قلبي(CSEQ)  مقیاس کنترل شخصی(PCS) پرسشنامة باورهاي سلامت(  HBMQ)، مقياس ادراك بيماري(IPS) مقياس تبعيت از درمان(SAS)، و مقياس حمايت اجتماعي ادراك شدة چند بعدي(  MSPSS) در اين متغيرها اندازه گيري شدند. گروه آزمايشي، مداخله بر  اساس MSHCRM را طي شش جلسه ي 5/2 ساعته و هفته اي يك جلسه دريافت كردند، در حالي كه در گروه كنترل مداخله اي انجام نشد. داده هاي حاصل با استفاده از روش رگرسيون چندگانه و تحليل واريانس تجزيه و تحليل شد و در مجموع پنج فرضيه مورد آزمايش قرار گرفتند. نتايج نشان داد در گروه آزمايش، شاخص هاي سلامت بيماران قلبي از طريق افزايش خودكارآمدي، كنترل شخصي، حمايت اجتماعي، باورهاي سلامت و ادراك بيماري به طور معنا دار بيشتر از گروه كنترل بود. همچنين نتايج نشان داد MSHCRMباعث  تداوم آموخته ها شده و از مراجعة به پزشك، حضور در بخش هاي اورژانسي و بستري شدن در بيمارستان ها مي كاهد. به علاوه، نتايج پژوهش نشان داد كه با افزايش تحصيلات، تبعيت از درمان، سازگاري و رضايت از زندگي بيماران قلبي نيز افزايش مي يابد.

 واژه ها کلیدی: MSHCRM ، مديريت شخصي ، تله هلت،  CABG،  تبعيت از درمان، سازگاري، رضايت از زندگي.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 0:40 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

اثر بخشي تفسير انتقال بر فرآيند بينش، شدت افسردگي اساسي و علائم همراه در روان درماني روان پويشي كوتاه مدت؛ مظاهر رضايي؛ پایان نامه  دكتري تخصصي روانشناسي باليني، دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، 1388.

 هدف پژوهش حاضر بررسي نقش بينش به عنوان واسطه اثر بخشي تفسير انتقال در تغيير شدت افسردگي و علائم همراه در مبتلايان به اختلال افسردگي اساسي بود.

روش: در اين پژوهش با استفاده از طرح تك آزمودني چند خط پايه اي، 20 جلسه درمان هفته اي يكبار بر روي 6 بيمار مبتلا به اختلال افسردگي اساسي،كه به شيوه غير تصادفي انتخاب شده بودند اجرا گرديد. آزمودني ها با تشخيص روان پزشك مبني بر ابتلا به اختلال افسردگي اساسي و مصاحبه تشخيصي ساختار يافته براي اطمينان از محرز بودن ملاكهاي ورود و خروج پژوهش در طرح پژوهش قرار گرفتند. علاوه بر مصاحبه تشخيصي ساختار يافته، نسخه دوم پرسشنامه افسردگي بك براي سنجش شدت افسردگي-و پرسشنامه مختصر علائم براي سنجش علائم همراه مورد استفاده قرار گرفت. مقياس پيشرفت روان درماني راتگرز براي ارزيابي بينش به كار گرفته شد. داده هاي تحقيق از طريق تحليل ميزان اثر و نمودارها مورد بررسي قرار گرفتند.

يافته ها: تحليل داده ها در 5 آزمودني از 6 مورد شدت افسردگي و علائم همراه در نيمه دوم درمان كاهش پايدار نشان داد. تغييرات توام شدت افسردگي و علائم همراه با سطح بينش فقط در نيمه دوم درمان قانونمند بود.

نتيجه گيري: رابطه تغيير بينش با تغيير شدت افسردگي و علائم همراه آن بعد از تفسير انتقال رابطهاي غير خطي مي باشد.

واژه هاي كليدي: تفسير انتقال، بينش، افسردگي اساسي، روان درماني پويشي كوتاه مدت

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 0:38 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

مقايسه كاربرد و اثربخشي استعاره هاي زبان اول و زبان دوم در فرايند استعاره درماني افراد دوزبانه داراي روان رنجوري افسردگي؛ سوسن علیزاده فرد؛ پاپیان نامه دکتری تخصصی روانشناسی، دانشگاه علامه طباطبایی، 1388.

 هدف: اين پژوهش قصد داشت تا استعاره را بعنوان يك مفهوم شناختي - فرهنگي مورد بررسي قرار دهد .از اين جهت اولا مقايسه برخي ويژگي هاي شناختي (حافظه و معناگذاري) در كاربرد استعاره هاي زبان اول و دوم در افراد دوزبانه، و ثانيا مقايسه تاثير اين ويژگيها در اثربخشي استعاره هاي زبان اول و دوم در فرايند استعاره درماني افراد دوزبانه افسرده مورد بررسي قرار گرفت.

روش: در بخش اول اين پژوهش براي مقايسه تفاوت عملكرد كلي حافظه و سوگيري عاطفي حافظه از آزمون فراخواني آزاد و براي مقايسه معناگذاري از آزمون افتراق معنا استفاده شده است .مواد اين آزمونها، عبارات استعاري و غير استعاري به زبان فارسي و تركي آذري هستند .اين آزمونها بر روي 120 دانشجوي يك زبانه فارس و دوزبانه آذري، افسرده (غير باليني) و غير افسرده اجرا شد. همچنين در بخش دوم براي مقايسه اثربخشي درماني استعاره هاي زبان اول و دوم، 19 فرد دوزبانه آذري زبان داراي اختلال افسردگي اساسي در دو گروه تحت استعاره درماني قرار گرفتند .درمان گروه اول با استعاره هايي به زبان فارسي و درمان گروه دوم با استعاره-هايي به زبان آذري صورت پذيرفت.

يافته ها:در بخش اول پژوهش ميزان فراخواني مواد استعاري به نحو معناداري بيش از مواد غير استعاري بود. افراد دوزبانه استعاره-هاي زبان اول را بطور معناداري بيش از استعارههاي زبان دوم بياد آوردند همچنين افراد افسرده استعاره هاي داراي بار هيجاني منفي را بيش از استعاره هاي داراي بار هيجاني مثبت به ياد آوردند و اين تفاوت از نظر آماري معنادار بود .افراد دوزبانه افسرده، استعاره هاي منفي زبان اول را به شكل معناداري بيش از استعار ه هاي منفي زبان دوم خود فراخواندند .همچنين معناگذاري مواد استعاري و غيراستعاري در آزمون افتراق معنا، به شكل معناداري تفاوت داشت .افراد افسرده دوزبانه، استعاره هاي منفي را بصورت معناداري متفاوت از استعار ه هاي مثبت، معناگذاري كردند اما اين تفاوت در افراد يك زبانه معنادار نبود .افراد افسرده دوزبانه، استعار ه هاي زبان اول و زبان دوم خود را متفاوت معناگذاري كرده و اين تفاوت از نظر آماري معنادار بود .در بخش دوم پژوهش يافته ها نشان داد كه اگرچه رويكرد استعاره درماني در هر دو گروه منجر به كاهش معنادار نمرات افراد در آزمون افسردگي بك شده است اما ميزان بهبودي گروه درمان با استعاره هاي زبان آذري بطور معناداري بيشتر بود.

نتيجه: مفاهيم استعاري با برخورداري از خصوصيات ارتباطي، شناختي و فرهنگي داراي ويژگيهاي خاصي هستند كه هر يك از اين ويژگيها در تعامل با ساير خصوصيات قرار دارد. از اين رو در بررسي و كاربرد استعاره ها لازم است تا ويژگيهاي شناختي و فرهنگي آنها در تعامل با نقش ارتباطي مورد توجه قرار گيرد .استعاره درماني، بعنوان نمونه اي مهم از كاربرد استعاره در روانشناسي، توجه به اين امر را از سوي درمانگران ضروري مي نمايد، چنانكه استفاده از استعاره هاي متناسب با زبان و فرهنگ بومي مراجعين، به نحو قابل توجهي اثربخشي درمان را تحت تاثير قرار داده و موجب افزايش آن ميگردد.

+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 17:34 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

  بررسی اثربخشی آموزش مهارت حل مساله به شیوه گروهی برارتقای انگیزش پیشرفت و سازگاری دانش اموزان پسر مقطع متوسطه منطقه یک آموزش و پرورش شهر تهران در سال تحصیلی 86؛ امین میر موسوی؛ پایان نامه کارشناسی ارشد مشاوره و راهنمایی؛ دانشگاه ازاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات،1386.

 آموزش مهارت حل مساله به عنوان یکی از مداخله های متمرکز بر مهارتهای مقابله روشی است که بر کمک به درمانجو برای ایجاد و بسط مهارتهایی تاکید می کند که تسهیل کننده سازگاری با موقعیتهای استرس زا و دشوار زندگی هستند. از طرف دیگر از آنجایی که انگیزش پیشرفت ضعیف مانع از مقابله موثر با مشکلات می گردد افراد دارای انگیزه پیشرفت کم در مواجهه با چالش ها کمتر از راه حلهای متفاوت بهره می برند و تمایل خود را به پیشرفت از دست می دهند. پژوهش حاضر به بررسی اثر بخشی آموزش مهارت حل مساله بر ارتقای انگیزش پیشرفت و سازگاری دانش اموزان مقطع متوسطه منطقه یک آموزش و پرورش شهر تهران پرداخته است. جامعه آماری در این پژوهش دانش آموزان دبیرستانی منطقه یک آموزش و پرورش بودند که با حجم نمونه30 نفر به روش خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند برای تعیین اثر بخشی آموزش مهارت حل مساله از طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. طرح‌اموزشی طی هشت جلسه به گروه آزمایشی آموزش داده شد. ابزار مورد استفاده در این پژوهش ازمون سازگاری دانش اموزان دبیرستانی و ازمون انگیزش پیشرفت( مبتنی بر روش تکمیل جملات) بود.

برای تجزیه و تحلیل داده ها پس از محاسبه اختلاف نمره های پیش آزمون و پس ازمون برای هر دو گروه از ازمون t برای گروههای مستقل استفاده شد. تجزیه و تحلیل فرضیه های این پژوهش نشان داد :1- آموزش مهارت حل مساله بر ارتقای انگیزش پیشرفت دانش اموزان موثر نبوده است.2- آموزش مهارت حل مساله سازگاری دانش اموزان در بعد حمایت اجتماعی تاثیر نداشته است.3- آموزش مهارت مذکور بر ارتقای میزان سازگاری در بعد آموزش تاثیر داشته است و موجب ارتقای میزان سازگاری آموزش دانش اموزان شده است.4- آموزش مهارت حل مساله بر میزان سازگاری در بعد عاطفی دانش آموزان موثر نبوده است. 5- آموزش مهارت حل مسأله بر میزان سازگاری در بعد کلی تأثیر داشته است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 18:38 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

اثر بخشی آموزش مدیریت استرس بر کنترل قند خون و تغییر برخی شاخصهای سلامت روان در بیماران دیابتی نوع I؛ علی محرابی؛ پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی؛ دانشگاه علوم پزشکی ایران انستیتو روانپزشکی تهران؛ 1386.

دیابت یکی از بیماری های مزمن است که با مشکلات روانشناختی به ویژه استرس رابطه زیادی دراد. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش مدیریت استرس بر کنترل قند خون و تغییر برخی شاخص های سلامت روان(افسردگی، اضطراب، استرس، مهارتهای مقابله و کیفیت زندگی) در بیماران دیابتی نوع یک بود. در یک طرح تجربی تعداد 19 نفر از بیماران دیابتی نوع یک که عضو انجمن دیابت ایران بودند به روش نمونه گیری داوطلبانه در دسترس انتخاب شدند و علاوه بر گرفتن آزمایشHbA1c خون، مقیاس استرس، افسردگی و اضطراب و پرسشنامه پاسخهای مقابله بلینگز و موس و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی در مورد آنها اجرا شد. پس از آن شرکت کنندگان به طور تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل قرار گرفتند و فقط گروه آزمایش به مدت 12 جلسه 2ساعته در دوره آموزش مدیریت استرس که به شیوه شناختی –رفتاری گروهی اجرا می شد شرکت کردند دو ماه پس از پایان مداخله، افراد هر دو گروه با استفاده از همان ابزار ها مورد ارزیابی مجدد از لحاظ متغیرهای مذکور قرار گرفتند. داده های حاصل با استفاده از تحلیل کوواریانس بررسی شد. تفاوت دو گروه در پس آزمون و پس از کنترل نمره های پیش آزمون در قند خون ، افسردگی، کیفیت زندگی و مقابله های مبتنی بر حل مساله، ارزیابی شناختی، جسمانی کردن و جلب حمایت اجتماعی در جهت مورد نظ معنادار بود.لیکن تفاوت گروهها از لحاظ اضطراب و مقابله مبتنی بر هیجان معنادار نبود. آموزش مدیریت استرس می تواند بر شاخصهای سلامت روان مورد نظر این پژوهش وحتی کنترل قند خون در بیماران دیابتی نوع یک اثر بخش باشد. ارائه این نوع  آموزشها به عنوان بخشی از درمان و مراقبت جامع دیابت توصیه می شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 18:37 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

مقایسه كارآيي شناخت درماني با طر حواره درماني در درمان زنان مبتلا به اختلال اضطراب فراگير: كاهش علايم، بهبود عملكرد، تغيير متغيرهاي ميانجي و فرآيند تغيير علايم؛ حسن حمیدپور؛ رساله دكتري تخصصي روانشناسي باليني. دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، 1388

مقدمه: پژوهشهاي همه گير شناسي نشان داده اند كه اختلال اضطراب فراگير (GAD) يكي از شايعترين اختلال هاي روان شناختي است. اگرچه اكثر پژوهش هاي همه گير شناسي در ايران نشان داد ه اند كه GAD جزء شايعترين اختلال ها محسوب مي شود، اما تحليل محتوي مقاله هاي چاپ شده، در مجله ها، فصل نامه هاي روان شناسي در ايران و همچنين خلاصه مقاله هاي كنگره ها، حاكي از آن است كه مداخلات درماني اندكي براي اين اختلال صورت گرفته است.

هدف: هدف پژوهش حاضر، مقايسه كارآيي شناخت درماني (مدل داگاس) با طرح واره درماني در درمان زنان مبتلا به GAD بود. در اين پژوهش، كاهش علايم، بهبود عملكرد، تغيير متغيرهاي ميانجي و فرآيند تغيير علايم، مورد بررسي قرار گرفت.

روش: در اين پژوهش از طرح تجربي تك موردي با خط پايه چندگانه استفاده گرديد. شش نفر از زنان مبتلا به GAD بر اساس اين ملاك ها به صورت نمونه گيري هدفمند انتخاب شدند: عدم سابقه ابتلا به اختلال سايكوتيك، دو قطبي و اختلال شخصيت شديد، عدم مصرف داروهاي روان گردان چهار ماه قبل از ورود به درمان، عدم دريافت درما نهاي روان شناختي قبلي، داشتن حداقل تحصيلات سيكل يا ديپلم. مراجعان به

 صورت پلكاني وارد درمان شدند. لازم به ذكر است كه هر شش نفر علاوه برGAD به اختلالات دیگری در محور I نیز مبتلا بودند.. خط پايه دو جلسه بود و پس از پايان درمان در فواصل زماني يك ماهه، سه بار مرحله پيگيري انجام شد. شناخت درماني به مدت پانزده جلسة هفتگي (45 دقيقه) و طرح واره درماني به مدت 20 جلسه هفتگي(45 دقيقه)صورت گرفت. در اين پژوهش از مقياس تحمل ناپذيري بلاتكليفي(IUS)، پرسشنامة نگراني ايالت پنسيلوانيا(PSWQ) ، پرسشنامه جهت گيري منفي نسبت به مشكل(NPOQ) ، پرسشنامه اجتناب شناختي(CAQ) ، پرسشنامه حوزه هاي نگراني(WDQ) ،  پرسشنامه اختلال اضطراب فراگیر ويراست چهارم(GADQ-IV) ، پرسشنامه نگراني و اضطراب (WAQ)، پرسشنامه طرح واره يانگ –فرم کوتاه(YSQ-SF) ، استفاده شد. لازم به ذكر است كه تشخيص از طريق مصاحبه باليني ساختار يافته براي اختلالات محور (SCID-I) I و توسط روان پزشك صورت گرفت.

نتايج: نتايج اين پژوهش نشان داد كه هر دو روش درمان در كاهش شدت علايم و بهبود متغيرهاي ميانجي در بهبود تشخيصي، طرح واره درماني موف قتر از شناخت درماني بود. در فرآيند تغيير علايم جسماني بين اين دو روش تفاوت معناداري مشاهده نشد.

 بحث: طرح واره درماني در مقايسه با شناخت درماني بيشتر توانست زنان مبتلا به GAD را دز افزایش تحمل بلاتكليفي ياري دهد و همچنين شدت حوز ههاي نگراني را بيشتر كاهش داد كه اين پديده ممكن است به دليل تعديل سبك هاي مقابله اي و گستردگي حوزة مداخله در طرح واره درماني باشد. از سوي ديگر، شناخت درماني

در كاهش اجتناب شناختي، موفقتر از طرح واره درماني بود كه اين پديده احتمالاً به دليل به كارگيري تكنيك هاي روياروسازي با نگراني رخ داده است. با اين كه علايم جسماني GAD  مستقیما آماج این دو روش درمان قرار نمی گیرد، اما باعث كاهش علايم مي شوند. هر چند ساز كار آ نها متفاوت است.

واژه هاي كليدي: شناخت درماني، طرح واره درماني، اختلال اضطراب فراگير، زنان، كارآيي.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 19:0 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

نقش سبكهاي ابراز و مهار خشم و سطح اضطراب خصيصه اي در واكنش قلبي- عروقي؛مهران فرهادی؛ رساله دكتري تخصصي روانشناسي سلامت، دانشگاه تهران، 1388.

به منظور بررسي نقش اضطراب خصيصه اي و سبك هاي ابراز و مهار خشم در واكنش قلبي عروقي، در مطالعة نخست 427 دانشجوي ساكن كوي دانشگاه تهران در اين پژوهش شركت كردند و پرسشنام ههاي اضطراب خصيصه اي، سب كهاي ابراز و مهار خشم و صفت خشم روي آنان اجرا شد. نتايج نشان داد: الف) اضطراب

خصيصه اي با خشم خصيصه اي همبستگي مثبت دارد. ب) سبكهاي ابراز و مهار خشم با سطوح اضطراب خصيصه اي رابطه دارد؛ يعني بيشتر افرادي كه اضطراب خصيصه اي بالايي دارند خشم خود را به صورت بيروني و دروني ابراز مي كنند و بيشتر افرادي كه اضطراب خصيص هاي پاييني دارند خشم خود را به صورت بيروني و

دروني مهار مي كنند. در مطالعة دوم با توجه به سطح اضطراب (بالا و پايين) و چهار سبك ابراز و مهار خشم بيرونی(رفتاري) و دروني (جسماني)، 108 نفر از نمونة نخست در هشت گروه انتخاب شدند. در مرحلة بعد، واكنش قلبي عروقي افراد در موقعيت استرس زاي مشاهدة چند فيلم مستند ترسناك و خشن (جمعاً 15دقيقه) مورد بررسي قرار گرفت. واكنش قلبي عروقي آزمودنيها شامل ضربان قلب، فشارخون سيستوليك، و فشارخون دياستوليك با استفاده از دستگاه مونيتورينگ به صورت مستمر ثبت شد و ميانگين واكنشها به دست آمد. نتايج نشان داد سطوح بالا و پايين اضطراب خصيص هاي اثر متفاوتي بر واكن شهاي قلبي عروقي نداشتند، سبكهاي ابراز و مهار خشم نيز بر واكنش هاي قلبي عروقي اثر متفاوتي نداشتند، اما سبكهاي ابراز و مهار خشم و سطح اضطراب خصيص هاي در واكنش قلبي عروقي اثر متقابل داشتند؛ بدين معني كه ابراز بيرونی(رفتاري)خشم همراه با اضطراب بالا، با واكنش قلبي عروقي (ضربان قلب) پايين و ابراز بيروني خشم همراه با اضطراب پايين با واكنش قلبي عروقي بالا همراه بود. اين مسأله در مورد ابراز دروني (جسماني) خشم متضاد بود؛ يعني ابراز دروني خشم همراه با اضطراب بالا با واكنش قلبي عروقي بالا ، و ابراز دروني خشم همراه با اضطراب پايين با واكنش قلبي عروقي پايين همراه بود. همچنين هنگامي كه مهار دروني(جسماني) و بيروني)رفتاري) خشم

با سطح اضطراب بالا همراه باشد، واكنش قلبي عروقي(ضربان قلب) كمتر از زماني است كه اين سبكها با اضطراب پايين همراه باشند. ممكن است افراد داراي اضطراب خصيصه اي بالا و ابراز بيروني خشم با ابراز خشم از تجربة آزار دهندة استرس اجتناب كنند و نيز براساس مدل پاسخ جبرانيِ پاسخهاي شرطي، مكانيزمي جبراني واكنشي مخالف با واكنش اوليه(افزايش ضربان قلب) را ايجاد و باعث كاهش ضربان قلب مي شود. همچنين ممكن است اين افراد با استفاده از مكانيزم همسانسازي با پرخاشگر اضطراب خود را كاهش داده و ضربان قلب خود را پايين آورند. يافته ها بر احتمال عدم ارتباط خطي خشم و واكنشهاي قلبي عروقي و ضرورت مطالعات دقيق تر و پيچيده تر در اين خصوص تأكيد كرده اند .

واژه هاي كليدي: اضطراب خصيص هاي(صفتي)، سب كهاي ابراز و مهار خشم، واكنش قلبي عروقي.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 17:11 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

طراحي مدل فرضي زيستي_ رواني _ اجتماعي سازگاري با بيماري ديابت نوع I؛ سعیده بزازیان؛ رساله دكتري تخصصي روانشناسي سلامت. دانشگاه تهران، 1388.

 ديابت به عنوان يك بيماري مزمن مستلزم مديريت شخصي بيماري است. الزامات خاص بيماري به علت نياز به كنترل جدي، با زندگي روزمره تداخل مي يابد. با توجه به تكاليف تحولي خاص دوره نوجواني و جواني، بيماريهاي مزمن توان بالقوه تاثير معنادار بر اين فرايند تحولي و انتقال به بزرگسالي را دارند. بنابراين، مديريت شخصي بيماري در نوجوانان و جوانان پيچيده تر خواهد بود. پژوهش حاضر با هدف طراحي و آزمون مدل زيستي- رواني- اجتماعي سازگاري با بيماري ديابت نوع I در نمونه اي به حجم 300 نفر( 172 دختر، 128 پسر) از بيماران عضو انجمن ديابت ايران انجام شد.

شركت كننده ها مقياس دلبستگي هازن و شيور(1987؛ بشارت،1384 ) پرسشنامه كوتاه ادراك بيماري(بردبنت و همكاران، 2006)، مقياس مقابله با موقعيت هاي استرس زا )كالس بيك و همكاران، 2003)، مقياس كيفيت زندگي بوير و ارپ،( 1997 ، زير مقياس بهزيستي روانشناختي پرسشنامه سلامت رواني( بشارت، 1387) و پرسشنامه محقق ساخته تبعيت از درمان را تكميل كردند. هموگلوبين گليكوزيله(HbA1c) از نتايج آخرين آزمايش بيماران استخراج شد. داده ها با استفاده از روشهاي توصيفي و مدل يابي معادلات ساختاري مورد تحليل واقع شدند. ابتدا مدلهاي ساده به تفكيك متغيرها طراحي و آزمون شدند، سپس با توجه به نتايج حاصل از مدلهاي مذكور، مدلهاي نهايي طراحي و بر پايه شواهد پژوهشي با اصلاحات و تعديل هاي مناسب مورد آزمون قرار گرفتند. يافته هاي حاصل از مدلهاي نهايي حاكي از آن هستند كه سه سبك دلبستگي از طريق ادراك بيماري و راهبردهاي مقابله با سازگاري با بيماري ديابت رابطه دارند. به بيان ديگر، افراد داراي سبك دلبستگي ايمن با ادراك مناسب از بيماري و استفاده از راهبرد مقابله تكليف محور، سازگاري بهتري را با بيماري دارند. اما توام بودن ادراك نادرست از بيماري با كاربرد وسيع راهبردهاي مقابله هيجان محور و اجتنابي كه منبعث از سبك دلبستگي اجتنابي و دوسوگرا هستند، مي تواند به عدم سازگاري با بيماري منتهي شود. مدلهاي طراحي شده به دليل برخورداري از سازه ها و متغيرهاي مناسب و جامع كه مباني نظري يكپارچه و منسجم دارند، و نيز به دليل ارتباط دروني نيرومند بين آنها از لحاظ تعريف مفهومي و اندازه گيري درصد قابل توجهي از واريانس سازگاري را تبيين كردند. در اين پژوهش آزمون  مدلهاي مذكور براي اولين بار، نشان داد كه اين مدل در حوزه بيماري ديابت نوع I تبيين كننده سازگاري بيماران است. بر اين اساس، بر شواهد علمي مبتني بر موثر بودن سبكهاي دلبستگي در سازگاري با بيماريهاي مزمن افزوده مي شود. نتايج اين پژوهش مي تواند در برنامه ريزي هاي پيشگيرانه و شناسايي افراد در معرض خطر عدم سازگاري با بيماري و طراحي مداخلات درماني روانشناختي مناسب مفيد باشد.

 واژه هاي كليدي: ديابت نوع I، دلبستگي، مقابله، ادراك بيماري، سازگاري، كيفيت زندگي، HbA1c ، بهزيستي روانشناختي، تبعيت از درمان.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 18:2 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

بررسي مدل هاي ساختاري ايستا و پويا براي تبيين افسردگي و اضطراب در مبتلايان به بيماريهاي عروق كرونر قلب تحت مداخلات CABG و PCI؛ نادر منیر پور؛ پایان نامه  دكتري تخصصي روانشناسي سلامت. دانشگاه تهران، 1388.

هدف: با توجه به پيامدهاي بسيار ناگوار ابتلا به افسردگي و اضطراب در بيماران كرونري، نظير افزايش احتمال مرگ و مير در سال اول، پژوهش حاضر با هدف بررسي مدل هاي ساختاري ايستا و پويا براي تبيين افسردگي و اضطراب در بيماران مبتلا به.CHD تحت مداخلات CABG و PCI  اجرا گرديد. اين پژوهش طي دو مطالعه مقطعي و طولي شامل مقطع زماني خط پايه و 4 ماه بعد از آن، به بررسي نقش شخصيت تيپD، حمايت اجتماعي، ادراك بيماري، راهبردهاي مقابله و عملكرد بطن چپ قلب در پيش بيني افسردگي و اضطراب اين بيماران در قالب مدلهاي ساختاري ايستا و پويا پرداخت.

روش: تعداد 245 بيمار مبتلا بهCHD  كه حدود2 هفته از مداخلات درماني آنها گذشته بود، به روش در دسترس انتخاب شدند. پس از توضيح و تبيين اهداف پژوهش و كسب اجازه براي ورود به پژوهش، از آنها خواسته شد تا ابزارهاي پژوهش را تكميل نمايند. داده ها با استفاده از نرم افزارهاي LISREL و SPSS و روش هاي تحليل عاملي اكتشافي، تحليل عاملي تاييدي، مدل معادلات ساختاري ايستا و پويا مورد بررسي و آزمون قرار گرفتند.

يافته ها: نتايج پژوهش نشان داد كه تمامي متغيرهاي پژوهش به طور مستقيم و معنادار افسردگي و اضطراب را پيش بيني مي كنند. علاوه بر آن، آزمون مدلهاي ساختاري نيز نتايج جالب توجهي را نشان داد. نتايج اين بررسي از مدل نظري خودتنظيم گري لونتال حمايت نمود. ادراك بيماري پس از شكل گيري به طور مستقيم و نيز به واسطه راهبردهاي مقابله، بويژه راهبرد هيجان محور، افسردگي و اضطراب را

پيشبيني نمود. زماني كه متغيرهاي شخصيت تيپ D و حمايت اجتماعي وارد مدلهاي ساختاري شدند،سهم موثري در پيش بيني افسردگي و اضطراب نشان دادند. ورود شخصيت تيپ D و حمايت اجتماعي موجب كاهش و حذف معناداري راهبردهاي مقابله در پيش بيني افسردگي و اضطراب شدند. ادراك بيماري به عنوان مهمترين متغير واسطهاي در رابطه شخصيت و حمايت اجتماعي با افسردگي و اضطراب مشخص شد. مقايسه ابعاد متغيرهاي پيش بين نشان داد كه راهبرد هيجان محور سهم موثرتري نسبت به ساير راهبردها در تبيين افسردگي و اضطراب دارد.

همچنين، مولفه حمايت خانواده به عنوان مهمترين منبع حمايت اجتماعي در بيماران قلبي، بويژه پس از تجربه مداخلات جراحي، مشخص گرديد. از سوي ديگر، ويژگي عواطف منفي نسبت به بازداري اجتماعي نقش موثرتري در پيش بيني افسردگي و

اضطراب نشان داد. همچنين، يافته ها نشان دادند كه افسردگي و اضطراب نيز در يك دور باطل به استفاده از راهبردهاي ناكارآمد و ادراك منفي از بيماري منجر شده و موجب تداوم خود در آينده مي شوند.

نتيجه گيري: اين پژوهش براي اولين بار در ايران انجام شد و يكي از نخستين پژوهشهاي بررسي مدلهاي ساختاري براي تبيين افسردگي و اضطراب پس از ابتلا به بيماري هاي عروق كرونر در دنيا محسوب مي شود. ادراك بيماري به عنوان يك متغير

شناختي، در پيش بيني افسردگي و اضطراب در اين بيماران معرفي شد، كه نه تنها يك متغير موثر در تبيين راهبردهاي مقابله و افسردگي و اضطراب است،

كه از عوامل ديگري نظير ويژگي هاي شخصيتي، بويژه عواطف منفي و عوامل اجتماعي نظير حمايت اجتماعي، متاثر مي گردد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 18:1 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

  كارآيي شناخت درماني مبتني بر ذهن آگاهي »بر افكار خودكشي،افكار خود آيند منفي و افسردگي در مبتلايان به اختلال افسردگ اساسي؛ مریم حناسابزاده اصفهانی؛ پایان نامه  دكتري تخصصي روانشناسي باليني . دانشگاه علوم پزشكي ايران(انستيتو روانپزشكي تهران)

مقدمه: ختلال افسردگي اساسي از شايعترين اختلالات رواني و با بيش ترين ميزان خطر خودكشي، همواره به عنوان يكي از محورهاي مهم پژوهشي مطرح بوده است. هدف پژوهش حاضر، تعيين كارايي راه نماي گروهي شناخت درماني مبتني بر ذه نآگاهي بر افسردگي و علايم س هگانه ي آن، افكار خودكشي وافكار خودآيند منفي در بيماران افسرده ي داراي افكار خودكشي بود.

روش : در يك طرح آزمايشي با اندازه گيري مكرر،16 نفر از بيماران مبتلا به اختلال افسردگي اساسي باافكار خودكشي، در دو گروه آزمايش و گواه(درهركدام 8نفر) قرار داده شدند.سپس راهنماي درمان، با در نظر گرفتن اصول باليني كاربردي در تهيه ي راهنماي درماني براي مداخلات روان شناسي و مشاوره و پس از بررسي مطالعات نظامدار بازنگري درحيطه ي كارآمديِ درمانهاي شناختي –رفتاري روي افسردگي و خود كشي توسط پژوه شگر تهيه شد. در اين پژوهش، بر اساس يك رويكرد تركيبي، از رو شهاي تحليل كمي و كيفي براي ارزيابي نتايج استفاده شد.

در تحليل كمي تمامي شركت كنندگان در هر يك از گروه ها با كمك ابزارهاي آزمون افسردگي بك، مقياس خودكشي بك و آزمون افكار خودآيند منفي ارزيابي شدند.در تحليل كيفي نيز تمامي آزمودني هاي گروه آزمايش، با استفاده از ابزار پژوهشي محقق ساخته و در مرحله ي پس آزمون، ارزيابي شدند. گروه آزمايش تحت ده جلسه ي 2 ساعته ي شناخت درماني مبتني بر ذهن آگاهي بر اساس راه نماي درماني حاضر قرار گرفت. در آخرين جلسه ي درمان و نيز 1 ماه بعد به عنوان پيگيري، دوباره تمامي آزمودن يها با كمك ابزارهاي ذكر شده ارزيابي شدند. داده ها با استفاده از تحليل واريانس و كواريانس، بررسي شدند.

يافته ها: در تحليل كمي، تفاوت دو گروه از نظر، شدت افسردگي وعلايم شناختي و عاطفي آن، شدت افكار خودكشي و فراواني افكار خودآيند منفي، هم در پس آزمون و هم در پيگيري، معني دار بود، ولي از نظر شدت علايم جسماني افسردگي و شدت افكار خودآيند منفي، تفاوت معني داري بين دو گروه ديده نشد.ارزيابي بر اساس تحليل كيفي نيز در عين هم سويي با نتايج تحليل كمي، نتايجي دال بر كارايي پروتكل درماني، روي بيماران افسرده ي داراي افكار خودكشي به دست داد.

نتيجه گيري : شناخت درماني مبتني بر ذهن آگاهي بر اساس راه نماي درماني حاضر، بر شدت افسردگي و علايم شناختي و عاطفي آن، شدت افكار خودكشي و

فراواني افكار خودآيند منفي، موثر بوده و اين نتايج تا مرحله ي پيگيري ادامه دارد. بهره گيري از اين راه نماي درماني براي بيماران افسرده ي داراي افكار خودكشي پيشنهاد مي شود.

+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 11:59 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

 مقايسه ي اثربخشي درمان شناختي-رفتاري »گروهي و مواجهه درماني در اختلال اضطراب اجتماعيو تاثير اين دو در كاهش سوگيری تعبير؛ حسین داداش زاده؛ پایان نامه دکتری روانشناسي باليني، دانشگاه علوم پزشكي ايران(انستيتو روانپزشكي تهران)؛ ۱۳۸۷

اختلال اضطراب اجتماعي كه قبلاً فوبياي اجتماعي ناميده مي شد، عبارت است از ترس از يك يا چند موقعيت عملكردي يا اجتماعي كه در آ نها نوعي مورد مداقه قرار گرفتن و يا تماس با غريبه ها مطرح است.

هدف: هدف از اين پژوهش، مقايسه ي اثربخشي درمان شناختي – رفتاري گروهي و مواجهه درماني در كاهش شدت علايم اختلال اضطراب اجتماعي و نيز مقايسه ي تأثير اين دو روش درماني در كاهش سوگيري تعبير منفي در اين اختلال  می باشد.

روش:  در قالب يك طرح تجربي پيش آزمون – پس آزمون با گروه كنترل، آزمودني هاي پژوهش شامل  24نفر دانشجوي دوره ي كارشناسي در رشته هاي مختلف دانشكده ي بهداشت دانشگاه علوم پزشكي ايران با تشخيص اختلال اضطراب اجتماعي، ابتدا به روش نمونه گيري در دسترس انتخاب و سپس به روش كاملاً تصادفي به سه گروه 8 نفر(درمان شناختي –رفتاري گروهي، مواجهه درماني، و گروه كنترل ليست انتظار) اختصاص داده شدند. درمان شناختي –رفتاري گروهي و مواجهه درماني به مدت 12 جلسه و مطابق كتابچه ي راه نماي استاندارد براي آزمودني ها اجرا شد و گروه ليست انتظار هيچ نوع درماني دريافت نكردند. داده هاي پيش آزمون و پس آزمون پژوهش با  استفاده از پرسشنامه ي فوبياي اجتماعي (SPIN)، فرم تجديد نظر شده ي پرسشنامه ي تعبير، فرم كوتاه پرسشنامه ي ترس از ارزيابي منفي (BFNE-S)، پرسشنام هي اضطراب بك (BAI) و پرسشنامه افسردگی بک- نسخه ی2 (BDI-II) جمع آوری شدند و براي تجزيه و تحليل داده ها از روش هاي آمار ي فراواني، درصد، ميانگين و انحراف معيار و تحليل كوواريانس استفاده شد.

يافته ها : نتايج نشان داد كه درمان شناختي –رفتاري گروهي از لحاظ اثربخشي بر كاهش شدت اضطراب اجتماعي تفاوت معني داري با مواجهه درماني ندارد(84  .(P=0/از طرفي نتايج نشان داد كه درمان شناختي – رفتاري گروهي در مقايسه با مواجهه درمانی(01(P=0/ و نيز در مقايسه با گروه كنترل لیست انتظار(001(P=0/ به طور معني داري منجر به كاهش سوگيري تعبير در افراد مبتلا به اختلا ل اضطراب اجتماعي مي گردد. همچنين معلوم شد كه مواجهه درماني به تنهايي تأثير معني داري بر كاهش سوگيري تعبير در اختلال اضطراب اجتماعي نداشته و تفاوت معني داري با گروه كنترل ليست انتظار ندارد .(P=0/07) بعلاوه معلوم شد كه درمان شناختي –رفتاري گروهي و مواجهه درماني در مقايسه با گروه كنترل ليست انتظار به طور معني داري منجر به كاهش ترس از ارزيابي منفي مي گردند( به ترتيب P=0/001 و P=0/002 )، اما تفاوت معني داري بين اين دو درمان وجود ندارد( 25/0=P). همچنین نتایج نشان داد كه درمان شناختي- رفتاري گروهي و مواجهه درماني، هر دو در مقايسه با گروه كنترل ليست انتظار به طور معني داري منجر به كاهش ميزان اضطراب كلي در اختلال اضطراب اجتماعي مي شوندـ002/0=P) معلوم شد اين دو روش درماني، ميزان افسردگي افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعي را نيز در مقايسه با گروه كنترل ليست انتظا ر كاهش  می دهند( به ترتیب 001/0=P و 01/0=P).اگر چه در مقايسه با همديگر تفاوت معني داري ندارند.(P=0/84)

نتيجه گيري: درمان شناختي – رفتاري گروهي و مواجهه درماني از لحاظ اثربخشي كلي در اختلال اضطراب اجتماعي تفاوت معني داري با هم ندارند، اما با توجه به اين كه درمان شناختي – رفتاري در مقايسه با مواجهه درماني به طور معن يداري منجر به كاهش سوگيري تعبير نيز مي شود، لذا انتخاب بهتري براي درمان اختلال اضطراب اجتماعي است.

كليدواژه ها:

اختلال اضطراب اجتماعي، درمان شناختي – رفتاري گروهي، مواجهه درماني، سوگيري تعبير.

+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 11:58 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

طرح‌واره‌هاي غالب و اثربخشي طرح‌واره‌‌ درماني در بيماران زن مبتلا به اختلال شخصيت مرزي؛ مژگان صلواتي؛ رساله دکتری روانشناسی بالینی؛ انستیتو روانپزشکی تهران؛ استاد راهنما: دکتر یزدان دوست؛ آبان 1386.

هدف‌های پژوهش حاضر عبارت از بررسي طرح واره‌هاي غالب و اثربخشي طرح‌واره درماني در بيماران زن مبتلا به اختلال شخصيت مرزي است. به منظور دستيابي به اين هدف‌ها، در ابتدا بر روي يك گروه نمونه‌ي 40 نفري بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي كه توسط SCID-II بررسي شده بودند، پرسشنامه‌هاي YSQ، TPI، YCI و YRAI اجرا شد. سپس، طرح‌واره‌هاي غالب، ريشه‌های والديني اين طرح‌واره‌ها و سبك‌هاي مقابله‌اي بيش‌جبران و اجتنابي اين گروه مشخص گرديد. در مرحله‌ي بعد، شش بيمار از اين گروه به منظور ورود به طرح‌واره درماني انتخاب و پس از تكميل رضايت‌نامه درمان، به منظور تعيين خط پايه BPDSI، BPD Checklist، BAI، BDI-II و GAF تکمیل کردند. درمان براساس بسته‌ي درماني يانگ (2005) اجرا شد و از راهبردهاي شناختي و تجربه‌گرايانه به منظور تعديل طرح‌واره‌ها استفاده شد. همچنين، در طول درمان راهبرد فرزندپروري مجدد محدود شده مورد توجه قرار گرفت. ابزارهاي BPDSI در جلسات خط پايه، شانزدهم، پس آزمون و پيگيري، BPD Checklist در جلسات خط پايه، در پايان هر ماه و در پيگيري، BDI-II و BAI هر جلسه‌ و GAF در جلسات خط پايه، جلسات فرد، پس‌آزمون و پيگيري اجرا شد. نتايج نشان داد كه طرح‌واره درماني موجب كاهش معني دار نمرات علايم اختلال شخصيت مرزي به جز تكانش‌گري و احساس تهي بودن مي‌شود و در مورد خشم نیز تأثير اندکی در درمان کوتاه مدت دارد. همچنين، طرح‌واره درماني موجب تعديل طرح‌واره‌هاي غيرانطباقي در پنج مورد از بيماران گرديد. در نهایت، نتیجه گرفته شد، اگر چه طرح‌واره درماني در كاهش علايم اختلال شخصيت مرزي بيماران زن موثر است، اما به منظور دستیابی به اهداف درمانی، نياز به درمان بلند مدت است.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 12:4 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

تاثیر مصاحبه‌ي انگیزشی بر بهبود شاخص‌های سلامت در افراد مبتلا به دیابت نوع دو؛ حميد پورشريفي؛ رساله دكتري روانشناسي سلامت؛ دانشگاه تهران؛ استاد راهنما: رضا زمانی؛ مهر ماه 1386.

به منظور بررسي اثربخشي مصاحبه‌ي انگيزشي گروهي و آموزش گروهي شناختي- رفتاري در تغيير رفتار افراد مبتلا به ديابت نوع دو، در زمينه‌ي كنترل قند خون، كاهش وزن، بهزيستي، كيفيت زندگي و مراقبت از خود، از ميان مراجعان انجمن ديابت ايران و انستيتو غدد و متابوليسم، 93 بيمار مبتلا به ديابت نوع دو انتخاب شدند. سنجش در سه مرحله انجام پذيرفت؛ خط پايه يا پيش‌آزمون، دو هفته بعد از آخرين جلسه‌ي مداخله، و 9 هفته بعد از آخرين جلسه‌ي مداخله. شركت‌كنندگان به طور تصادفي به گروه‌هاي مصاحبه‌ي انگيزشي (30 نفر)، آموزش گروهي‌ شناختي- رفتاري (26 نفر) و كنترل (37 نفر) اختصاص يافتند. ميان گروه‌هاي پژوهش از نظر ويژگي‌هاي خط پايه (سن، سابقه‌ي ديابت، جنسيت، آمادگي تغيير، الگوهاي شخصي و شاخص‌هاي پيامد) تفاوتي ديده نشد. براي هر كدام از مداخله‌ها، چهار جلسه‌ي گروهي به مدت 90 دقيقه توسط روانشناس واحدي برگزار شد. شاخص‌هاي پيامد عبارت بودند از HbA1c، و BMI ، بهزيستي و كيفيت زندگي، و مراقبت از خود.

نتايج نشان داد كه در گروه مصاحبه‌ي انگيزشي در مقايسه با گروه كنترل، ميانگين BMI، به طور معناداري پايين‌تر بود؛ همچنين ميانگين كيفيت زندگي و نيز ميانگين مراقبت از خود (در زمينه‌ي ورزش) به طور معناداري بالاتر بود. در مداخله‌ي آموزش گروهي شناختي- رفتاري در مقايسه با گروه كنترل، ميانگين BMI، به طور معناداري پايين‌تر بود؛ همچنين ميانگين بهزيستي، و نيز ميانگين مراقبت از خود (در زمينه‌ي رژيم غذايي به طور معناداري بالاتر بود. در نهايت، در مداخله‌ي مصاحبه‌ي انگيزشي گروهي، در مقايسه با آموزش گروهي شناختي- رفتاري، ميانگين HbA1c به طور معناداري پايين‌تر بود، و ميانگين مراقبت از خود (در زمينه‌ي رژيم غذايي)، به طور معناداري بالاتر بود.

بر اساس يافته‌هاي پژوهش به نظر مي‌رسد در بيماران ديابت نوع دو، مصاحبه‌ي انگيزشي به شكل گروهي آن مي‌تواند به عنوان مداخله‌اي موثر، شاخص توده‌ي بدن، كيفيت زندگي، و مراقبت ازخود (در زمينه‌ي ورزش) را بهبود بخشد، آموزش گروهي شناختي- رفتاري مي‌تواند به عنوان مداخله‌اي موثر، شاخص توده‌ي بدن، بهزيستي، شاخص كلي مراقبت از خود، و مراقبت از خود (در زمينه‌ي رژيم غذايي) را بهبود بخشد، و مداخله‌ي مصاحبه‌ي انگيزشي گروهي، بهتر از آموزش گروهي شناختي- رفتاري، مي‌تواند HbA1c و مراقبت ازخود (در زمينه‌ي رژيم غذايي) را بهبود بخشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 12:1 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |

اثر‌بخشی مدل IMBبر میزان پیروی بیماران قلبی– عروقی تحت عمل بای پس (CABG)؛ فریبا زرانی؛ رساله دکتری روانشناسی سلامت؛ دانشگاه تهران؛ استاد راهنما: رضا زمانی؛ اسفند 1386.

پیروی از توصیه های بهداشتی و درمانی در بیماری های مزمن از مشکلات عمده حوزه سلامت محسوب می شود و ارتقاء پیروی بیماران همواره از دغدغه‌های متخصصان این حوزه بوده است. بر این اساس نظریه های متعددی مطرح شده اند که از این میان مدل اطلاعات _ انگیزش _ مهارت های رفتاری (IMB) الگویی جامع برای ارتقاء پیروی ارائه می‌دهد. پژوهش حاضر اثر بخشی مدل IMB بر میزان پیروی بیماران قلبی _ عروقی تحت عمل جراحی بای پس (CABG) را بررسی نموده است و رابطه متغیرهای روانشناختی (افسردگی، اضطراب، استرس) را با پیروی این بیماران سنجیده است. از میان بیماران قلبی _ عروقی که طی مدت مطالعه در پنج بخش جراحی مرکز قلب تهران جهت انجام عمل جراحی CABG بستری بودند، تعداد 152 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه ازمایشی (77N= ) و کنترل (75 N=) جایگزین شدند. افراد گروه نمونه اکثراً مرد (6/81% مرد، 4/18% زن) ومتاهل (98% متاهل، 2% مجرد)بودند و دردامنه سنی 40 تا 65 سال با میانگین 15/53 سال وانحراف استاندارد 87/11 سال قرار داشتند. سنجش در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون (1 ماه بعد) و پیگیری (3 ماه بعد) با استفاده از پرسشنامه های اطلاعات جمعیت شناختی؛ پرسشنامه اطلاعات _ انگیزش _ مهارتهای رفتاری مرتبط با پیروی بیماران قلبی (HPAIMBS)؛ مقیاس افسردگی و اضطراب بیمارستانی (HADS)؛ مقیاس استرس ادراک شده (PSS)؛ مقیاس پیروی کلی (GAS) و پیروی اختصاصی (SAS) صورت گرفت. گروه آزمایشی، مداخله بر اساس مدل IMB را طی یک جلسه 120 دقیقه ای در گروه های 5 نفره دریافت کردند و گروه کنترل از مداخلات معمول بیمارستانی به همراه مشاوره‌ی حمایتی روانشناس برخوردار بودند. نتایج نشان داد در گروهی که مداخله IMB را دریافت کردند، میزان پیروی کلی و اختصاصی به طور معنا‌دار بیشتر از گروه کنترل بود. متغیرهای روانشناختی مورد نظر همبستگی منفی و معنا‌دار با پیروی کلی و اختصاصی نشان دادند. همچنین روابط درونی مولفه های مدل IMB با استفاده از روش تحلیل مسیر بررسی شد و نتایج نشان داد که در پیروی کلی، اطلاعات با انگیزه و انگیزه با مهارت های رفتاری مرتبط است و از این طریق پیروی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در پیروی اختصاصی، علاوه بر این که انگیزه واسطه ارتباط اطلاعات با مهارت های رفتاری است، خود مستقیما بر پیروی اثر دارد. بر اساس یافته های پژوهش حاضر، به نظر می رسد مداخله کوتاه مدت بر اساس مدل IMB که تاکید بر افزایش اطلاعات، تقویت انگیزه و بهبود مهارت های رفتاری در رابطه با پیروی از توصیه‌های پزشک دارد می تواند میزان پیروی را در بیماران قلبی _ عروقی ارتقاء دهد. همچنین وضعیت روانشناختی بیماران (افسردگی، اضطراب، استرس) بر پیروی آنها از توصیه های درمانی و اثر بخشی مداخله اثر‌گذار است و می بایست در مداخلات ویژه ارتقا‌ی پیروی بیماران قلبی _ عروقی مورد توجه قرارگیرد


+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 11:58 توسط فرهاد تنهای رشوانلو |